غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

418

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

گذرانيد و اول كسى كه ازين طبقه اسلام قبول فرمود قارن بود و او دو پسر داشت سرخاب و مازيار رستم بن سرخاب بن قارن بعد از فوت جد خود بيست و نه سال بر مسند ايالت منزل گزيد و در ايام دولت او رافع بن هرثمه بنابر استصوابش لشكر بطبرستان كشيد و رستم به دو پيوسته بعد از چندگاه مزاج رافع بر وى متغير شد و روزى در وقت كشيدن آش او را بگرفت و در يكى از قلاع مقيد ساخت و رستم در آنقلعه بسر ميبرد تا عالم را بدرود كرد شروين بن رستم بعد از قيد پدر بمعاونت سامانيان بر ملك موروث استيلا يافت و بعد از سى و پنج سال بعالم آخرت شتافت اسپهبد شهريار بن شروين معاصر ركن الدوله حسن بن بويه بود و سى و هفت سال حكومت نمود و دارا بن رستم بعد از شهريار ملك الجبال شد و شصت سال كامرانى كرده روى بعالم آخرت آورد اسپهبد شهريار بن دارا پس از فوت پدر سى و پنج سال در آن ملك فرمانفرما بود و قابوس بن وشمگير در ثانى الحال بمساعى جميلهء او حاكم جرجانگشت اما عاقبة الامر اسپهبد از سر موافقت قابوس درگذشت و قابوس او را گرفته چندگاهى محبوس گردانيد و بالاخره بقتلش حكم كرد و ايام دولت طبقهء اول از ملوك باوند را بنهايت رسانيد و اين واقعه در سنهء سته و تسعين و ثلاث مائه روى نمود و بعد از آن چندگاهى بلدان جبال و تمامى مازندرانرا قابوس ضبط فرمود ذكر طبقه دوم از ملوك جبال و بيان شمهء از احوال ايشان بطريق اجمال چنانچه سيد ظهير در سلك تحرير كشيده طبقه ثانيه از سلاطين باوند هشت نفر بودند و زمان دولت ايشان صد و چهل سال امتداد يافت زيرا كه حسام الدوله شهريار بن قارن بن سرخاب بن شهريار بن دارا كه اول اين طايفه است در شهور سنهء سته و تسعين و اربعمائه خروج نمود و آخر اين طبقه شمس الملوك رستم بن شاه اردشير است كه در سنهء سته و ستمائه عالم را بدرود فرمود چنانچه مبين ميگردد و كيفيت اين اجمال بتفصيل مىپيوندد اسپهبد حسام الدوله شهريار بن قارن باستظهار طايفه‌اى از مردان صف‌شكن در شهور سنهء سته و ستين و اربعمائه سلجوقيان در اطراف عالم نافذ فرمان بودند خروج كرده روى بضبط مملكت موروث آورد و چون سلطان ملكشاه سلجوقى در سنهء خمس و ثمانين و اربعمامائه وفات يافت و در ميان اولاد او مخالفت و نزاع بوقوع انجاميد قوت و شوكت حسام الدوله روى در ازدياد نهاد و بعد از آنكه سلطان محمد در عراق من حيث الاستقلال بر مسند اقبال نشست ميان او و حسام الدوله مخالفت بوقوع پيوست و سلطان محمد سنقر بخارى را با پنجهزار سوار جلادت آثار بجانب مازندران ارسال داشت و حسام الدوله در سارى متحصن گشته چون سنقر با شجعان پرتهور به ظاهر آن بلده رسيد و بمحاصره و محاربه مشغول گرديد روزى اسپهبد تاجى سياه بر سر نهاده بر دروازه سارى ايستاده و بآواز بلند گفت