غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

414

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

بگيلان شتافت و ابو الحسين احمد و ابو القاسم جعفر ولدى ناصر كبير كه ايشانرا طبرستانيان ناصران گويند آن مملكت را بوى بازگذاشته باتفاق اسپهبد هروسندان بن بندار بجرجان رفتند و داعى صغير ايشان را تعاقب نموده عازم سارى شد و از آنجا ايلغار كرده شبيخون بر برادران زد و بسيارى از اتباع ايشانرا بكشت و از جملهء قتيلان يكى اسپهبد هروسندان بود و بعد ازين واقعه ابو القاسم از راه دامغان بگيلان رفت و ابو الحسين احمد در حدود جرجان توقف نمود و داعى صغير به او پيغام فرستاد كه تو مرا بجاى پدر و مخدومى زيرا كه صبيهء تو در خانهء منست لاجرم با تو اصلا خصومت و نزاع ندارم و گردن بطوق متابعت تو درمىآرم اما برادرت مرا تشويش مىدهد و بالضروره بدفع او مشغول مىشوم اكنون صلاح جانبين در آنست كه با من طريق موافقت و مرافقت مسلوك دارى و ابو الحسين احمد به اين معنى رضا داده بداعى پيوست و آن دو سيد بزرگوار روزىچند در جرجان باهم بسر برده آنگاه ابو الحسين درين ولايت توقف نمود و سيد حسن بجانب آمل نهضت فرمود و در آن مملكت بر مسند دولت قرار گرفته روزى بمباحثهء علمى و نشر مسائل دينى پرداختى و روزى در ديوان مظالم نشسته طريقه پسنديده عدالت شايع ساختى و روز ديگر بتدبير امور ملك مشغولى كردى و در استمالت سپاه و وصول مرسومات شرايط اهتمام بجاى مىآورد و در ايام جمعه بتفتيش احوال محبوسان پرداختى و بعضى از ايشان را مطلق العنان گردانيده از سر جرايم ايشان درگذشتى و آن جناب هرگز از مزروعات علما و فضلاء مال و خراج نطلبيدى و در تعظيم اصحاب خاندان‌هاى قديم به قدر مقدور كوشيدى و چون چندگاه برين منوال بگذشت چنان كه بگذرد باد بدشت نوبت ديگر ناصران بمخالفت داعى صغير باهم موافقت نمودند و ابو القاسم جعفر از جانب گيلان و ابو الحسين احمد از طرف جرجان متوجه او شدند و در محصل آمل ميان برادران و داعى نايره قتال مشتعل گشته سيد حسن بصوب هزيمت شتافت و عنان‌يكران بجانب رويان تافت و ابو القاسم بآمل درآمده باستمالت سپاهى و رعيت پرداختند و ابو الحسين طريق عدل و احسان شايع ساختند و سيد ابو القاسم بعد از چند روز بگيلان بازگشته ابو الحسين احمد در آمل مقيم شد و در اواخر ماه رجب سنهء احدى عشر و ثلاث مائه بملك سرمد انتقال نمود و در شهور سنهء اثنى عشر و ثلث مائه ابو القاسم نيز از عقب برادر بعالم ابد توجه فرمود ذكر ابو على محمد بن ابو الحسين احمد ابو على بعد از فوت پدر در آمل علم حكومت برافراشت و ماكان بن كاكى كه در سلك امراء گيلان منتظم بود و دخترش در حرمسراى ابو القاسم جعفر بسر ميبرد دخترزادهء خود اسمعيل بن ابى القاسم را با وجود خردسالى بپادشاهى برداشته بيك ناگاه بآمل درآمد و ابو على را گرفته نزد برادر خود على بن حسين كاكى بگرگان فرستاده و على بن حسين ابو على را احترام تمام نموده شبها با وى صحبت داشتى و بساط نشاط مبسوط ساختى