غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

405

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

نهادند و او سى و پنجسال باقبال گذرانيده متوجه عالم آخرت گرديد و بعد از وى از اولادش تا شهور سنهء احدى و ثمانين و ثمان مأء كه تاريخ سيد ظهير سمت اختتام يافته سى و پنج كس مالك تاج و سرير گشتند و اگرچه در ايام دولت آن طايفه گاهى سادات عالىنژاد و گماشتگان خلفاء بغداد بر طبرستان استيلامى يافتند اما هرگز ولايت رستمدار از وجود يكى از اولاد ملوك كاوپاره خالى نبود و هيچكس از سلاطين ايشانرا يكباره از رويان آواره نتوانست نمود چنانچه از سياق كلام آينده اين معنى بوضوح خواهد پيوست انشاء اللّه تعالى و تقدس و مدت دولت بادوسبان و اولاد او بنابر تاريخ مذكور ششصد و چهل و يكسال بود زيرا كه بادوسبان در سنهء اربعين بضبط ملك و مال قيام نمود ذكر حكومت اولاد بادوسبان تا زمان ظهور حسن بن زيد عليهما الرحمة و الرضوان مورخان طبرستان آورده‌اند كه چون بادوسبان بن كاوباره در چنگ گرگ اجل بيچاره گشت پسرش اسپهبد خورزاد مدت سى سال در رستمدار فرمان‌فرما بود و با رعيت بر نهج عدالت سلوك مينمود و پس از وى ولدش بادوسبان ابن خورزاد چهلسال تاج ايالت بر سر نهاد و او بصفت عقل و كرايم اخلاق و محاسن آداب اتصاف داشت و همواره همت بر اشاعهء بذل و سخا و جود و عطا و اطعام مساكين و فقرا مىگماشت و بيمن شجاعت و فرط جلادت با بعضى از سرداران مازندران اتفاق نموده لشكر عرب را از جيلانات و رستمدار اخراج كرد و تمامى مملكت موروث را بحيطهء ضبط درآورد و چون او فوت شد ولدش شهريار در آن ملك سى سال كامكار بود آنگاه زمان شهريار بسر آمده پسرش وندا اميد شهريار گشت و پس از سى و دو سال نامهء اقبال او را نيز فلك درنوشت اسپهبد عبد اللّه بن وندا اميد بن شهريار بعد از انتقال پدر از دار الملك روى بنظم امور ملك و مال آورد و در ايام دولت او حسن بن زيد علوى در طبرستان خروج كرد و عبد اللّه دست بيعت بحسن داده سى و چهار سال تاج حكومت بر سر نهاد و بعد از آن بجوار حق پيوست گفتار در بيان آمدشد نواب خلفاء بمملكت طبرستان و ذكر خروج حسن بن زيد بسبب تعدى بعضى از ايشان واقفان اخبار طبرستان آورده‌اند كه نخستين كسى كه در زمان ارتفاع اعلام اسلام به نيت غزو و جهاد قدم در اراضى آن ولايت نهاد امام ثانى ابو محمد حسن بن امير المؤمنين على عليهما السلام بود و اين صورت در اوقات خلافت امير المؤمنين عمر بن الخطاب رضى اللّه عنه روى نمود و قثم بن العباس و عبد اللّه بن عمر و مالك اشتر در آنسفر غاشيهء متابعت آن امام عالىگهر بر دوش داشتند و چنانچه در ضمن حكايات جزو چهارم از مجلد