غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

40

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

ساخت و حالا پسر لعين او ميخواهد كه بىمشورت اهل‌بيت متصدى منصب رياست گردد و ما كه دوستان تو و شيعهء پدر توئيم بايالت او راضى نيستيم و داعيه داريم كه در ركاب هدايت انتساب تو با اعداى دين مقاتله نمائيم و انفس و اموال خود را وقايه ذات مقدس و نفس نفيس تو گردانيم مأمول چنانست كه به زودى تشريف شريف ارزانى دارى كه ما به غير از نعمان بن بشير اميرى نداريم و هرگاه كه بسعادت ملازمت تو استسعاد يابيم او را از كوفه بيرون خواهيم كرد و اميدواريم كه بيمن اقدام خدام تو نظامى در امور ملك و ملت و مهام دين و دولت پديد آيد ( فاقبل الينا فرحا مسرورا مباركا سديدا رشيدا اميرا مطاعا اماما خليفة مهديا ) و اين مكتوب را مصحوب عبد اللّه بن سلع همدانى و عبد اللّه بن مسمع بكرى نزد آن مهر سپهر امامت و سرورى فرستادند و امام حسين رضى اللّه عنه با آن دو شخص از لا و نعم هيچ نگفت و جواب مكتوب نيز ننوشت و اشراف كوفه متعاقب آن بشيرين مسهر الصيداوى و عبد الرحمن بن عبيد اللّه بن الارحى را با پنجاه نامهء ديگر كه مضامين آنها حكم فحواى مكتوب اول داشت نزد آنحضرت ارسال نمودند و همچنين هانى بن هانى السبعى و سعيد بن عبد اللّه الخثعمى را با پنجاه نوشته ديگر فرستادند و از عقب اين دو كس شيث بن ربعى و حجاز بن الحر و يزيد بن الحارث و عروة بن قيس و عمرو بن الحجاج و محمد بن عمر بن عطارد كه در كوفه اعتبار بسيار داشتند نامهء ديگر همراه سعيد بن عبد اللّه الثقفى به مكه مرسل گردانيدند و چون اين طايفه متعاقب يكديگر بتقبيل بساط امامت مناط سرافراز گشتند و به قدر امكان در باب توجه آنحضرت مبالغه نمودند خاطر مباركش بر آن قرار يافت كه نخست مسلم بن عقيل رضى اللّه عنه را بكوفه ارسال فرمايد تا از كوفيان بيعت بستاند آنگاه بنفس نفيس متوجه گردد لاجرم در جواب مكاتيب رؤساء آن بلده قلمى فرمود كه اين نامه‌ايست از حسين بن على بگروهى از اهل ايمان اما بعد مكتوب شما رسيد و بر مضمون آن اطلاع حاصل گرديد بدانيد كه من در حصول مقصود شما تأخير جايز نخواهم داشت و حالا برادر و پسرعم خويش مسلم بن عقيل را به آن صوب فرستادم تا حقيقت حال و صدق مقال شما را معلوم كند اگر بر سر سخن خود باشيد با او بيعت نمائيد و چون او مرا از مبايعت شما اعلام دهد بدانجانب شتابم بايد كه مسلم را يارى دهيد و جانب او را فرونگذاريد كه امامى كه بكتاب خداى تعالى عمل نمايد و عادل و عالم باشد با حاكميكه ظلم و فسق از وى صادر شود مساوى نبود و السلام و مسلم بن عقيل رضى اللّه عنهما بموجب فرمودهء امام حسين عليه السّلام آن مكتوب را گرفته مصحوب جماعتى از كوفيان روى بدانصوب آورد و در آن سفر جهت گم كردن راه مشقت بينهايت كشيد اما در ضمان سلامت بكوفه رسيد و در منزلى كه مشهور بدار مختار بن ابيعبيده بود نزول نموده شيعه امير المؤمنين على رضى اللّه عنه بدانجناب آغاز آمد شد كردند و اظهار انقياد و اطاعت نموده جمعى كثير متقلد قلادهء بيعت گشتند و چون نعمان بن بشير كه از قبل يزيد امير كوفه بود ازين معنى وقوف يافت مردم را در مسجد جامع مجتمع ساخته بر منبر رفت و زبان بتهديد و وعيد گشاده خلايق را از مخالفت يزيد