غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
38
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
بوضوح انجاميد گفت ( انا لله و انا اليه راجعون ) مرا با پسر فاطمه چه كار آنگاه مروانرا طلبيده و او را بر كيفيت مطلع گردانيده بساط مشورت ممهد ساخت مروان گفت فى الحال اين جماعت را طلب نماى و بر مبايعت يزيد تكليف فرماى اگر بقدم اطاعت پيش آيند فبها و الا همه را بقتل رسان بتخصيص حسين بن على و ابن زبير را وليد همان لحظه عبد اللّه بن عمرو بن عثمانرا باحضار امام حسين و عبد اللّه بن زبير مامور گردانيد و عبد اللّه ايشانرا در مسجد يافته گفت امير شما را ميخواند اجابت كنيد ايشان گفتند تو برو كه ما متعاقب خواهيم آمد چون فرستادهء وليد بازگشت عبد اللّه بن زبير امام حسين را گفت كه آيا وليد با ما چه مهم دارد آن جناب جواب داد كه ظاهرا معاويه مرده است زيرا كه دوش من بخواب ديدم كه منبرش نگونسار گشته و آتش در سراى او افتاده و وليد ما را بجهة بيعت يزيد ميطلبد ابن زبير گفت اگر حال برينمنوال باشد چه خواهى كرد امام حسين رضى اللّه عنه فرمود كه من هرگز با يزيد بيعت ننمايم و هنوز ايشان درين سخن بودند كه فرستادهء وليد بازآمد كه امير انتظار شما ميكشد امام حسين بانك بر وى زد كه اينهمه تعجيل چيست اگر هيچكس نيايد اينك من مىآيم و قاصد آن سخن را بوليد رسانيده مروان گفت حسين غدر خواهد كرد و حاضر نخواهد شد وليد گفت خاموش باش اى مروان كه حسين غدار نيست و هروعدهاى كه كند بوفا رساند و امام حسين رضى اللّه عنه از مسجد مدينه نخست به خانه رفت و سى كس از موالى خويش را مكمل و مسلح گردانيده گفت همراه من بدار الاماره آئيد و بر در سرا بنشينيد و اگر آواز مرا بلند شنويد بدان خانه درآئيد اما تا بر شما ظاهر نگردد كه كسى قصد من دارد متعرض هيچكس مشويد آنگاه آنحضرت نزد وليد رفت و وليد و مروان لوازم تعظيم بتقديم رسانيده سبب طلب را معروض داشتند امام حسين رضى اللّه عنه گفت مناسب نيست كه چون من كسى خفيه بامر بيعت اقدام نمايد فردا كه اين خبر را با عامهء اهل اسلام در ميان نهيد هرچه صلاح باشد عمل نموده شود وليد گفت يا ابا عبد اللّه سخن سنجيده گفتى بسعادت مراجعت فرماى اما مروان وليد را گفت كه اى امير دست از حسين بازمدار تا بيعت كند و الا سرش را از تن بردار كه ديگر بر وى قدرت نخواهى يافت امام حسين رضى اللّه عنه در خشم رفته گفت اى پسر زرقا كرا يارا باشد كه نسبت به من اين معنى را بخاطر گذراند هركه قصد من نمايد روى زمين را از خون او رنگين گردانم پس روى بوليد آورده گفت تو نميدانى كه ما اهلبيت نبوت و معدن رسالتيم و خانهء ما محل آمد شد فرشتگانست اكنون با يزيد كه انواع فجور از وى صدور مىيابد چگونه بيعت كنيم فردا كه مجلس منعقد گردد آنچه گفتنى باشد بگوئيم و بهبينيم كه سزاوار خلافت كيست و چون آواز آن امام سرفراز بلند شد مردمى كه بر در سرا بودند خواستند كه به قصد دست برد پاى در دار الاماره نهند و امام حسين رضى اللّه عنه تفرس اين معنى كرده بيرون شتافت و ايشانرا تسكين داده به منزل شريف تشريف برد و مروان زبان بملامت وليد گشاده او را بر گذاشتن امام زمن توبيخ نمود وليد جواب داد كه ويحك اى مروان تو مرا بقتل حسين