غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
368
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
بمأمون پيوندد ابو عبد اللّه خوارزمشاه در هزار اسب او را مقيد گردانيد و مأمون بجنگ ابو عبد اللّه شتافته و او را اسير ساخته بقتل رسانيد و ابو على را تعظيم تمام كرده قاصدى نزد امير نوح فرستاده التماس شفاعت جرايم ابو على نمود و ملتمس او درجهء قبول يافت اما پس از اندكزمانى امير نوح ابو على را طلب فرمود و ابو على ببخارا شتافته محبوس گشت و امير ناصر الدين سبكتكين كه در آن زمان در حدود مرو بود از حبس ابو على خبر يافته ايلچى ببخارا فرستاد و او را طلبداشت و نوح بن منصور ابو على را بقاصد سبكتكين سپرد و آن كافرنعمت در محبس امير ناصر الدين فوت شد اما فايق بوسوسهء بسيار ايلكخان را بر آن داشت كه بجانب ماوراء النهر نهضت فرمود و امير سبكتكين بموجب التماس امير نوح متوجه دفع او گشته امير نوح بنفس خود از بخارا در حركت نيامد بنابرآن غبار نقار بر حاشيهء خاطر ناصر الدين نشسته در جنگ ايلكخان اهمال نمود و مهم بر صلح قرار يافت برينموجب كه ايالت سمرقند را بفايق تفويض نمايند و ديگر از جانبين طريق مخالفت نهپيمايند و بعد ازين مصالحه امير نوح بفراغبال روزگار ميگذرانيد تا در سيزدهم رجب سنهء سبع و ثمانين و ثلاثمائه متوجه عالم عقبى گرديد از جمله شعرا دقيقى معاصر امير نوح بود و در مدح او اشعار نظم مينمود در تاريخ گزيده مسطور است كه دقيقى از داستان گشتاسپ قريب هزار بيت در سلك نظم كشيده بود و فردوسى آن ابيات را داخل شاهنامه گردانيده و در نكوهش آن گفته كه بيت دهان گر بماند ز خوردى تهى * از آن به كه ناساز خوانى تهى و در بهارستان مذكور است كه دو هزار بيت چيزى كم يا بيش از شاهنامه نتيجهء طبع دقيقى است و اين قطعه از جملهء اشعار اوست قطعه يارى گزيدم از همه مردم پرىنژاد * زان شد ز پيش چشم من امروز چون پرى لشكر برفت و آن بت لشكرشكن برفت * هرگز مباد كس كه دهد دل بلشكرى ذكر ابو الحارث منصور بن نوح بن منصور جمهور اعيان بخارا بعد از وفات نوح بن منصور بر سلطنت منصور بن نوح متفق گشته او را بر تخت سلطنت و جهانبانى نشاندند و امير منصور مال موفور بر متجنده قسمت كرده منصب سردارى سپاهرا به بكتوزون ارزانى داشت و چون ايلكخان خبر فوت نوح و سلطنت پسرش را شنود به طرف بخارا نهضت نمود و در حدود سمرقند فايق به دو پيوسته و رخصت حاصل نموده پيشتر بجانب بخارا روان شد و منصور بن نوح از شيوع اين اخبار هراس بسيار به خود راه داده از آب آمويه بگذشت و فايق به شهر درآمده چنان ظاهر ساخت كه من بنابر رعايت حقوق نمك سامانيه بمعاونت امير منصور آمدهام اكابر و مشايخ بخارا درين باب از وى عهدنامه گرفته قاصدان نزد منصور فرستادند و او را طلب داشتند و منصور بدار الملك بازگشته فايق سرانجام جميع مهام را از پيش خود گرفت و بكتوزون را بحكومت خراسان ارسال داشت در خلال اين احوال امير سبكتكين وفات يافته پسرش محمود