غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
367
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
ناصر الدين سبكتكين مدد طلبيد با حسن وجهى ملتمس پادشاهرا قبول فرموده ببخارا شتافت در تعظيم و تكريم امير نوح به قدر امكان مبالغه نموده امير نوح نيز دست بانعام و احسان بر گشاد امير سبكتكين و مخصوصان او را خلع فاخره و تحف وافره داد و امير سبكتكين متكفل دفع ابو على و فايق گشته جهة يراق لشكر بجانب غزنين مراجعت نمود و چون اين خبر بسمع ابو على و فايق رسيد چارهجوى شده ابو جعفر بن ذى القرنين را بعراق روان گردانيدند و از فخر الدوله ديلمى مدد طلبيدند و فخر الدوله سپاهى بخراسان ارسال داشته و ابو على و فايق بوصول آن استظهار تمام پيدا كرده از هرات بجانب بخارا در حركت آمدند و مقارن آن حال فى سنهء اربع و ثمانين و ثلاث مائه امير سبكتكين و پسرش محمود با لشكر ظفراثر و دويست زنجير فيل كوهپيكر در بلخ نزول نمود و امير نوح نيز با سپاه ماوراء النهر از آب گذشته و شار حاكم غرجستان و ابو الحارث فريغونى والى جرجان بديشان پيوستند و بعد از تقارب فريقين امير سبكتكين و پسرش محمود با لشكر ظفراثر ميمنه و ميسره سپاهرا بمردان جلادت انتما مضبوط گردانيدند و امير سبكتكين بنفس با امير نوح و محمود در قلب سپاه بايستادند ابو على نيز مستعد قتال شده فايق را بميمنه فرستاد و ميسره را ببرادر خويش ابو القاسم سيمجور سپرد و چون آن دو گروه كينهجوى بهم رسيدند بصرصر حمله نيران ستيز و آويز تيز گردانيدند ميمنه و ميسره ابو على بر جوانغار و برانغار امير نوح تاخته ايشان را منهزم ساختند و نزديك بود كه چشم زخمى رسد در آن اثناء داراء بن قابوس بن وشمگير از قلب لشكر ابو على بر امير نوح حمله كرد و بعد از وصول بميان صفين سپر بر سر كشيده و به خدمت امير نوح استسعاد يافته روى بجنگ ابو على آورد بنابرآن خراسانيان دلشكسته گشته فرار بر قرار اختيار نمودند ابو على و فايق بنيشابور رفته آنجا نيز توقف نتوانستند كرد و عنان به طرف جرجان انعطاف داده در سلك خواص فخر الدوله منتظم شدند و امير نوح امير سبكتكين را باصناف الطاف سرافراز ساخته ملقب بناصر الدين گردانيد و سردارى سپاه امارت خراسان را بپسرش محمود ارزانى داشته او را سيف الدوله لقب نهاد و خود بجانب بخارا بازگشت و چون امير ناصر الدين سبكتكين و سيف الدوله محمود روزىچند در بلدهء فاخره هرات آسايش نمودند ناصر الدين بغزنين خراميد و سيف الدوله متوجه نيشابور گرديد و در سنهء خمس و ثمانين ابو على و فايق در جرجان لشكر فراوان جمع ساخته مانند بلاى ناگهان در ظاهر نيشابور بر سر محمود غزنوى تاختند و او را منهزم گردانيده بار ديگر علم استقلال برافراختند و محمود به پدر پيوسته امير ناصر الدين سبكتكين سپاهى افزون از مرتبهء قياس و تخمين بيرون فراهم آورد و باز متوجه خراسان گشته ابو على و فايق او را استقبال نمودند و در نواحى طوس غبار معركهء پيكار بسپهر آبنوس رسيده نسيم نصرت بر پرچم علم ناصر الدين وزيده بسيارى از مخالفان كشته گشته ابو على و فايق بقلعهء كلاة پناه بردند و بعد از روزىچند از آنجا بيرون آمده در اطراف صحرا و بيابان سرگردان بودند عاقبت از هم جدا شده فايق بتركستان نزد ايلك خان رفت و ابو على التجا بمأمون بن محمد فريغونى نموده راه جرجانيه پيش گرفت اما قبل از آنكه