غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

363

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

فرمائى متمكن گشت الپتكين را ببخارا طلبداشت و الپتكين از وى متوهم شده بقدم اطاعت پيش نيامد بلكه علم طغيان افراشته با سه هزار نفر از غلامان خاصهء خويش بصوب غزنين نهضت نمود و آن ولايت را بضرب شمشير مسخر ساخت و چون خبر خلو عرصهء خراسان بسمع امير منصور رسيد ايالت آن مملكت را بابو الحسين محمد بن ابراهيم بن سيمجور ارزانى داشت و دو نوبت لشكر بحرب الپتكين فرستاد و هركرت نصرت قرين روزگار الپتكين شده لشكر منصور مقهور گشتند و در سنه سته و خمسين و ثلاث مائه والى كرمان ابو على بن الياس از ملوك ديالمه گريخته ببخارا رفت و بعرض منصور رسانيد كه باندك اهتمامى ولايات ديالمه به حوزهء ديوان اعلى درمىآيد و قبل ازين وشمگير نيز مثل اين سخن بمنصور گفته بود بنابرآن امير منصور نامهء نوشت بوشمگير مضمون آنكه خاطر بر اين قرار يافته كه لشكرى به طرف رى روانه گردانيم بايد كه شما مستعد و مهيا باشيد تا به آن سپاه همراهى نمائيد بعد از آن امير الجيوش خراسان ابو الحسين سيمجور را نامزد رى كرده با او مقرر فرمود كه از استصواب وشمگير تجاوز ننمايند و چون اين خبر بسمع ركن الدوله رسيد عيال و اطفال را از رى باصفهان فرستاده بپسر خود عضد الدوله بر سبيل علانيه گفت كه بصوب خراسان توجه نماى كه امير الجيوش به طرف رى آمده و عرصهء آن مملكت خالى مانده عضد الدوله بدانصوب حركت نموده از حدود خراسان عنان مراجعت منعطف ساخت و از عقب وشمگير و ابو الحسين سيمجور شتافته تا دامغان در هيچ مكان توقف نكرد و ركن الدوله نيز از رى متوجه خراسان گشت در آن اثنا وشمگير فوت شد و بواسطهء مساعى جميلهء ابو الحسين ميان امير منصور و ركن الدوله مصالحه بوقوع انجاميد مقرر آنكه ركن الدوله هرسال مبلغ صد و پنجاه هزار دينار بخزانه منصور رساند و جهة تشييد مبانى مصالحه دختر عضد الدوله بحبالهء نكاح امير منصور درآمد و در يازدهم رجب سنهء خمس و ستين و ثلاث مائه امير منصور بجوار مغفرت ملك غفور پيوست مدت سلطنتش يازده سال بود و او را در حين حيات امير مؤيد ميگفتند و پس از وفات از وى بامير سديد تعبير ميكردند وزير امير سديد ابو على محمد بن محمد بلعمى بود و تاريخ طبرى را او ترجمه نمود ذكر ابو القاسم نوح بن منصور چون طاير روح منصور بن نوح بمرغزار عقبى پرواز كرد باتفاق اعيان بخارا نوح بن منصور روى بضبط حدود آن مملكت آورد منصب وزارت را بابو الحسين عتبى كه باصناف فضل و هنر موصوف بود مسلم داشت و در اوايل ايام پادشاهى امير نوح الپتكين در غزنين وفات يافت و غلامش امير سبكتكين رايت سلطنت برافراشت و در سنهء سته و ستين و ثلاث مائه ملك بيستون كه بعد از وفات پدر خود وشمگير در جرجان بر تخت ايالت نشسته بود فوت شده برادرش قابوس بسرانجام امور مملكت اشتغال نموده و در ايام سلطنت امير نوح در اطراف ولايات ماوراء النهر و خراسان و سيستان و جرجان فتنها دست داد و ابو الحسين عتبى كشته گشته امير نوح را با مخالفان چندين كرت محاربه و مقاومات اتفاق افتاد و آخر الامر بيمن شجاعت امير سبكتكين و پسرش محمود بعضى از رفتن سمت تسكين پذيرفت و در ماه رجب