غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

362

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

و محمد را ميل كشيد و ايالت ولايت خراسانرا بمنصور بن قراتكين مفوض گردانيد و در سنهء تسع و ثلثين و ثلاثمائه ميان امير نوح و امير ابو على رسل و رسايل آمد شد نموده امير نوح از ابو على عفو فرمود و ابو على به خدمت شتافته مقارن آن حال خبر فوت منصور بن قراتكين شيوع يافت و ابو على بموجب فرمان امير نوح بخراسان رفته قائم‌مقام شد و در سنهء اثنى و اربعين و ثلاث مائه ابو على باتفاق وشمگير بن زيار مدافعهء ركن الدوله ديلمى را پيش گرفت و رايت عزيمت بصوب رى برافراخت و ركن الدوله در قلعه طبرك تحصن نموده وشمگير و ابو على آغاز محاصره نمودند و بعد از امتداد ايام در بندان بسعى عبد الرحمان خازن كه در علوم رياضى مصنفات دارد بين الجانبين صلح واقع شد برين جمله كه ركن الدوله هرساله مبلغ دويست هزار دينار بخزانهء امير نوح رساند و ابو على ترك محاصره داده روى بخراسان نهد و وشمگير مكتوبى بامير نوح نوشت مضمون آنكه ابو على كه بدفع ركن الدوله رفته بود قادر بود اما بنابر محبتى كه با وى دارد صلح كرد بنابرآن امير نوح از ابو على رنجيده باز او را از حكومت خراسان معزول گردانيد و ابو سعيد نامى را بجايش فرستاد و ابو على نزد ركن الدوله رفته باصناف الطاف اختصاص يافت و در ماه ربيع الآخر سنهء ثلث و اربعين و ثلاثمائه امير نوح بعالم باقى شتافت ذكر ابو الفوارس عبد الملك بعد از فوت امير نوح بكر بن مالك كمر سعى و اهتمام بر ميان بست تا امير عبد الملك بر مسند سلطنت نشست و در اوايل ايام دولت عبد الملك در بلاد خراسان و قهستان وبائى عظيم روى نمود چنان كه اكثر خلايق وفات يافتند و عبد الملك در اوان جهانبانى البتكين را كه از مرتبهء رقيت بدرجهء امارت رسيده بود بحكومت خراسان سرافراز ساخت و الپتكين در آن ولايت باندك زمانى مال و جهات بسيار و توابع و لواحق بيشمار پيدا كرد و در سنهء خمسين و ثلاث مائه امير عبد الملك در حين گوى باختن از اسب افتاده از مركب حيات پياده شد مدت سلطنتش هفت سال و كسرى بود و او در زمان پادشاهى مؤيد ميگفتند و بعد از وفات سديد خواندند ذكر ابو صالح منصور اكثر ارباب اخبار منصور را ولد نوح بن نصر شمرده‌اند اما از كلام حمد اللّه مستوفى چنان مستفاد ميگردد كه امير منصور پسر عبد الملك بن نوح بود و بر هرتقدير چون امير عبد الملك هلك بر ملك اختيار نمود امراء بخارا قاصدى پيش الپتكين كه در خراسان مكنت بىنهايت پيدا كرده بود فرستادند تا استخراج نمايند كه شايستهء مسند سلطنت از اولاد سامان كيست الپتكين رسول را گفت كه منصور نوجوانست و سزاوار اين كار عم اوست و قبل از مراجعت قاصد امرا و اركان دولت بر سلطنت امير منصور اتفاق نمودند و چون منصور بر مسند فرمان