غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

357

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

و بعدل و سخا موصوف در ايام پادشاهى با وجود عنفوان اوان جوانى و حصول اصناف اسباب كامرانى علم زهد و تقوى برافراشت و در رفاهيت سپاهى و رعيت كوشيده همت عالىنهمت بر تعمير بلاد و امصار مصروف داشت و در اوايل سنهء احدى و ثلثين و ثلاث مائه زحمت سل عارض ذات خجسته‌صفات امير نصر گشت و آن جناب در ايام مرض در دار العباده‌اى كه بر در قصر خويش ساخته بود عبادت مىنمود تا در ماه رجب سنهء مذكوره درگذشت مدت عمر عزيزش سى و هشت سال بود و زمان سلطنتش سى سال گفتار در بيان بعضى از وقايع كه در ايام دولت امير سعيد در اطراف‌واكناف ولايات بوقوع انجاميد چون امير نصر در صغر سن تخت سلطنت را بوجود شريف مشرف ساخت ابو عبد اللّه محمد بن احمد متكفل منصب وزارت گشته كما ينبغى بضبط مهمات ملك و مال پرداخت و بعد از آنكه حاكم سمرقند امير اسحق سامانى از شهادت امير احمد و جلوس امير نصر خبر يافت با سپاه بسيار عنان اقتدار بصوب بلدهء بخارا تافت و حمويه درصدد مقابلهء او در آمده دو نوبت بين الجانبين محاربه دست داد و هربار حمويه بظفر و نصرت مخصوص شده در كرت اخير اسحق در دار السلطنهء سمرقند در گوشه‌اى مخفى گشت و حمويه بدان بلده درآمده در جست‌وجوى اسحق شرايط مبالغه بجاى آورد و اسحق توهم نموده بپاى عجز نزد حمويه رفت و به زبان نياز امان خواست و حمويه او را بجان امان داده مقيد ببخارا فرستاد و امير نصر اسحق را محبوس ساخته زمان حياتش در آن محبس بنهايت انجاميد در روضة الصفا مسطور است كه در آن اوان كه حسين بن على مرو رودى بر عمرو بن يعقوب غالب آمده ولايت سيستان را مستخلص گردانيد حسين بن على طمع ميداشت كه ايالت آن حدود بوى تفويض يابد و امير شهيد بخلاف تصور او آن منصب را بسيمجور دواتى ارزانى داشت بنابرآن نقد اخلاص حسين بشايبهء نفاق مغشوش گشته نزد حاكم نيشاپور منصور بن اسحق سامانى رفت و او را بر مخالفت امير احمد اغوا كرد و بحسب اتفاق مقارن آن حال احمد شهيد شد و منصور اظهار مخالفت فرمود و خطبه بنام خويش خواند و چون اين خبر ببخارا رسيد امير سعيد حموية بن على را بدفع آن فتنه نامزد گردانيد و حمويه متوجه نيشابور گشته پيش از وصول او به مقصد منصور وفات يافت و حسين بن على از نيشابور بهرات شتافت در آن اثناء محمد بن جنيد كه شحنهء بخارا بود از امير نصر متوهم شده بحسين پيوست و حسين از او استظهار تمام پيدا كرده باز به نيشابور شتافت آنگاه احمد بن سهل كه در سلك امراء عظام انتظام داشت و خود را از اولاد يزدجرد بن شهريار مىپنداشت از بخارا متوجه حرب حسين مرو رودى و محمد بن جنيد گشت و هردو را بدست آورده ببخارا فرستاد و امير نصر حسين را