غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

356

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

رحمة اللّه عليه رحمة واسعة وافرة ذكر سلطنت ابو نصر احمد بن اسمعيل احمد بعد از فوت پدر در بلدهء بخارا قدم بر مسند پادشاهى نهاد و مكتفى خليفه جهة او عهد و لوا فرستاده تمامى ممالك اسماعيل را به او داد و خروج عمرو بن يعقوب بن محمد بن عمرو بن ليث در سيستان در ايام دولت احمد بوقوع انجاميد و احمد چنانچه سابقا مسطور گشت حسين بن على مرورودى را بدان جانب ارسال داشت تا خاطر از ممر عمرو فارغ گردانيد آنگاه احمد سيمجور دواتى را بايالت آن مملكت نامزد كرد و در شهور سنهء احدى و ثلثمائه روى توجه بصيد و شكار آورد و در منزلى فرود آمده بعد از رحلت از آنجا فرمود تا آتش در آن مرحله زدند و همان لحظه از جانب جرجان خبر آمد كه حسين بن على الاطروش العلوى بر طبرستان استيلا يافته و صعلوك كه در آن ديار نايب احمد بود فرار بر قرار اختيار كرده و احمد بشنودن اين خبر برآشفته گفت الهى اگر تقدير چنانست كه آن مملكت از تصرف من بيرون رود مرا مرگ ده آنگاه بازگشته در همان موضع كه سوخته بود نزول نمود و عقلا ازين معنى تطير نموده بحسب اتفاق در همان‌شب احمد كشته گشت مبين اين مقال آنكه احمد بن اسمعيل بصحبت ارباب فضل و كمال شعف تمام داشت و اكثر اوقات با آن زمرهء واجب التبجيل مجالست نموده غلامان را به پيرامن خود نمىگذاشت بنابران غلامان از سلطنتش متنفر شده قصد قتل او كردند و هرشب دو شير بر در بارگاه پادشاه مىبستند تا هيچكس دلير بدانجا درنتواند رفت اتفاقا در شب پنج‌شنبه بيست و سيوم جمادى الاخرى آن قاعده را مرعى نداشتند و غلامان فرصت يافتند و بخرگاه درآمدند و احمد را شربت فنا چشانيدند و بعد از آن او را امير شهيد خواندند و نعش او را ببخارا برده دفن كردند و مدت دولت امير شهيد شش سال و چهار ماه و چند روز بود و بوزارتش ابو عبد اللّه محمد بن احمد قيام مينمود ذكر امير سعيد ابو الحسن نصر بن احمد بن اسماعيل در آن وقت كه امير شهيد احمد بن اسمعيل شربت شهادت چشيد ولد ارشدش امير نصر هشت‌ساله بود و شحنه بخارا احمد بن محمد بن ليث او را بر دوش گرفته مردم آن بلده بمبايعتش اقدام نمودند و ساكنان ساير بلاد ماوراء النهر بسلطنت عم پدرش اسحق كه حاكم سمرقند بود ميل كردند و با يكديگر گفتند كه با وجود اسحق كه شيخ سامانيه است پيداست كه ازين كودك چه آيد اما عنايت الهى شامل حال امير سعيد گشته و سعادت نامتناهى مساعدت كرده مرتبهء او از مراتب آباء بزرگوارش درگذشت و دست تقدير ملك قدير روزنامه دولت مخالفانش را باندك زمانى درنوشت و او پادشاهى بود بحلم و كرم معروف