غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
353
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
گرفتار گشته طلحه زمام سمرقند را در كف كفايت برادرانش يحيى و احمد نهاد و اين احمد مردى بود بغايت پرهيزكار و عدالتشعار و هفت پسر داشت نصر يعقوب يحيى اسد اسمعيل اسحق حميد و چون احمد بن اسد روزىچند در سمرقند بلوازم ايالت پرداخت طريق انزوا اختيار كرده آن شغل را بولد خود نصر بازگذاشت و بعد از خروج يعقوب بن ليث صفار و انقضاء ايام اقبال طاهريه معتمد خليفه مثال رياست ولايت ماوراء النهر را بنام نصر بن احمد قلمى كرده ارسال داشت و نصر در سمرقند رحل اقامت انداخته برادر خود اسماعيل را در بخارا حاكم ساخت و در وقتى كه اسماعيل بنيابت برادر در بخارا حكومت مىنمود رافع بن هرثمه در خراسان خروج كرده ميان او و اسماعيل بواسطه آمد شد سفرا اساس محبت مؤكد گشت خبيثى بسمع نصر رسانيد كه موجب دوستى اسماعيل و رافع بن هرثمه آنست كه به امداد او ترا از ماوراء النهر اخراج نمايد و نصر اين سخن را باور كرده جهة محاربهء برادر به ترتيب اسباب لشكر مشغول گشت و اسماعيل برين معنى اطلاع يافته حمويه نامى را نزد رافع فرستاد و از او استمداد نموده رافع بنفس خود روى بماوراء النهر آورده چون از آب آمويه عبور نمود حمويه انديشيد كه هرگاه رافع سمرقند را مستخلص گرداند احتمال قريب دارد كه اسماعيل را نيز در بخارا نگذارد لاجرم در خلوتى با رافع گفت اى امير مصلحت تو در آن است كه بيمن اهتمام تو ميان برادران طريقهء صلح و صفا مرعى باشد چه اگر تو در مقام محاربه ثبات قدم نمائى امكان دارد كه ايشان ضمنا باهم اتفاق نموده قصد تو كنند و اين سخن مؤثر افتاده رافع ايلچيان پيش نصر و اسماعيل فرستاد او در باب مصالحه آنقدر مبالغه كرد كه ايشان در مقام آشتى آمدند آنگاه رافع بخراسان بازگشته حمويه نزد اسماعيل رفت و تدبيرى كه انديشيده بود معروض داشت و اسماعيل او را تحسين نموده بمناصب ارجمند سرافراز گردانيد و بعد از مراجعت رافع روزىچند ميان برادران طريق صلح و صفا مسلوك بوده نوبت ديگر بنابر افساد مفسدان غبار نزاع ارتفاع يافت و درين كرت مهم بمحاربه انجاميد و اسماعيل غالب گرديد و لشكريان بخارا نصر را اسير كرده پيش او آوردند و اسماعيل از كمال سلامت نفس و غايت حسن خلق در احترام برادر بزرگتر كوشيده او را بر تخت نشاند و دستش را بوسيده آن مقدار تعظيم كرد كه نصر گمان برد كه اسماعيل با وى تمسخر مىكند آنگاه برادر را يراق داده به طرف سمرقند گسيل فرمود و در وقت وداع بوى گفت كه من بدستور پيشتر بنيابت تو در بخارا حاكم خواهم بود و در اواخر سنه تسع و سبعين و مأتين نصر وفات يافته سلطنت تمام بلاد ماوراء النهر از روى استقلال تعلق بامير اسماعيل گرفت و امير اسماعيل اول ملوك سامانيه است و ملوك سامانيه نه نفر بودند و مدت سلطنت ايشان صد و ده سال و كسرى امتداد يافت چنانچه مبين مىگردد