غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

352

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

خبر يافته در شهر تحصن نمود و خلف سيستان را محاصره كرده از طرفين جمعى كثير كشته گشته و عاقبة الامر حسين آثار انكسار بر وجنات روزگار خود مشاهده نموده عرضه داشتى نزد منصور سامانى فرستاد و امان طلبيد و نشان منصور در آن باب بخلف رسيده حسين از سيستان بيرون آمد و بصوب بخارا شتافت و خلف در آن ملك متمكن شد و بعد از وقايع مذكوره خلف را با سلاطين سامانى و ملوك ديالمه و غزنويه مخالفات و محادثات دست داد چنانچه در ضمن قضاياء آن پادشاهان نافذ فرمان اشارتى به آن خواهد رفت و خلف در اواخر ايام دولت بدست سلطان محمود غزنوى اسير شده در قلعه جرجان محبوس گشت و چون مدت چهار سال در آن حصار اوقات گذرانيد مكتوباتى كه بايلك خان نوشته بود بدست سلطان افتاد خلف را از آن قلعه بقلعهء ديگر فرستاد و اوقات حيات خلف در محبس ثانى بپايان رسيد و بعد از گرفتارى خلف حكومت سيستان گاهى بگماشتگان درگاه ملوك با استقلال تعلق ميداشت و احيانا در آن مملكت يكى از اولاد صفاريه رايت حكومت مىافراشت و در تاريخ سنهء ثمان و عشرين و تسعمائه كه اين مختصر محرر ميگردد حضرت حكومت‌پناهى ملكشاه محمود بن عاليجناب مغفرت انتما ملكشاه يحيى كه از ذريت آن خسروان عاليشان است در آن ولايت بايالت اشتغال دارد و نسبت بخدام درگاه عالم‌پناه شاهى شرايط اخلاص و دولتخواهى بجاى ميآورد و ذكر مجملى از احوال ساير حكام سيستان در ضمن وقايع آينده تحرير خواهد يافت و پرتو اهتمام بر چگونگى زمان حكومت ايشان خواهد تافت انشاء اللّه تعالى و تقدس ذكر شمهء از احوال مبادى ملوك سامانى تا زمان جلوس ايشان بر مسند جهان‌بانى باتفاق مورخان نسب سامان كه ملوك سامانيه بوى منسوب‌اند ببهرام چوبين مىپيوست و پدر سامان بسبب نوايب روزگار و مصايب ليل و نهار چندگاه ساربان يكى از اعيان بود اما سامانرا بنابر علو همت سر به آن كار فرود نيامد و پاى در وادى عيارى و قطع طريق نهاده چون اندك شوكتى پيدا كرد شهر شاش را در تحت تصرف آورد و در زمان مأمون خليفه ولد سامان اسد با چهار پسر بمرو شتافته منظورنظر عنايت گشت و اسد در مرو فوت شده در وقتى كه مأمون عزيمت دار السلام بغداد نمود ايالت ممالك خراسان و ماوراء النهر را بغسان بن عباد كه عم‌زادهء فضل بن سهل ذو الرياستين بود تفويض فرمود و او را گفت كه اولاد اسد را بمناصب ارجمند سرافراز سازد غسان برطبق فرمان نوح بن اسد را والى سمرقند گردانيد و احمد بن اسد را بامارت فرغانه فرستاد وشاش و اسروشنه را به يحيى بن اسد مسلم داشت و الياس بن اسد را لباس حكومت هراة پوشانيد و بعد از عزل غسان هركس كه حاكم خراسان شد اولاد اسد را از مناصب مذكوره معزول نكرد و در زمان امارت طلحة بن طاهر ذو اليمينين نوح بن اسد بچنگ گرك اجل