غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

348

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

ذكر سلطنت عمرو بن ليث بعد از فوت يعقوب برادرش عمرو متكفل امر ايالت گشته ايلچى بدار الخلافه ارسال داشت و اظهار اطاعت و انقياد نموده از جرأت يعقوب عذر خواست و معتمد معتقد عمرو شده منشور حكومت خراسان و فارس و اصفهان و سيستان را بنام او نوشته روان ساخت و عمرو علم پادشاهى افراخته بقزوين شتافت و از قزوين برى رفته از آنجا جهة مخالفت محمد بن ليث كه در فارس نايب او بود بجانب آن ولايت مراجعت نمود و محمد بن ليث را گريزانيده مفتخر و سرافراز بدار الملك او درآمد و در سنهء سبع و ستين و ماتين در تمامت مملكت فارس و اصفهان داروغكان نشاند و به طرف سيستان بازگشت و در سنهء احدى و سبعين و مأتين بواسطه شكايت اهالى خراسان معتمد رقم عزل بر ناصيهء حال عمرو كشيد و صاعد بن مخلد را با لشكرى بحرب او نامزد گردانيد و عمرو باستقبال آن سپاه شتافته بعد از وقوع قتال منهزم بفارس رفت و موفق برادر معتمد جهة استيصال او متوجه شيراز گشت و عمرو از آنجا بكرمان شتافت و از كرمان عنان عزيمت بصوب سيستان تافت و حال آنكه در آن اوان رافع بن هرثمه در خراسان خروج كرده خطبه بنام محمد بن زيد العلوى ميخواند و ميان عمرو و رافع محاربات اتفاق افتاد و در سنهء ثمانين و مأتين رافع بدست عمرو گرفتار شد و عمرو او را با اصناف تحف و هدايا نزد معتضد فرستاد و از آن وقت معتضد بعمرو در مقام عنايت آمد و منشور امارت خراسان و ماوراء النهر و فارس و كرمان و سيستان را بنام او نوشته بر قافلهء حاجيان خراسان امير خواند و در سنهء سبع و ثمانين و مأتين امير اسماعيل سامانى باشارت معتضد خليفه يا بنابر اقتضاى راى خود بمقاتله و مقابلهء عمرو اقدام نمود و عمرو بر دست او گرفتار گشت و امير اسمعيل او را مقيد ببغداد ارسال داشته معتضد عمرو را محبوس گردانيد و اوقات حيات عمرو در آن حبس بپايان رسيد زمان سلطنتش نزديك به بيست و سه سال امتداد يافت و او يك چشم داشت و بغايت قتال و قهار بود و پيوسته در اموال مقربان خود طمع كرده آن طايفه را مؤاخذه مىنمود گفتار در بيان گرفتار شدن عمرو بدست امير اسماعيل سامانى و ذكر كيفيت رحلت او از جهان فانى بعالم جاودانى درين باب دو روايت در كتب اصحاب درايت سمت تحرير يافته و پرتو اهتمام فضلاء لازم الاحترام بر تبيين آن تافته اول آنكه چون عمرو بن ليث شنيد كه از موقف خلافت ايالت ماوراء النهر مفوض براى و رويت او شد محمد بن بشير را كه از جملهء معتمدان خاص او بود و بمزيد تقرب اختصاص داشت با سپاهى جرار باستخلاص آن ديار نامزد كرد و محمد بن بشير بجانب بخارا نهضت نمود و امير اسمعيل سامانى كه در آن ولا بر مملكت ماوراء النهر