غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
315
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
مالينى روان كردند بعد از آنكه نه سال گشتم املا نوشتم و هنوز خورد بودم كه شعر ميگفتم چنان كه ديگران بر من حسد ميبردند و كودكى بود در دبيرستان بغايت صاحبجمال ابو احمد نام مرا گفتند براى وى چيزى بگوى كه اين بيت گفتم كه شعر لابى احمد وجه قمر الليل غلامه * و له لحظ غزال رشق القلب سهامه و هم از خواجه عبد اللّه روايتست كه گفت حق سبحانه و تعالى مرا حفظى داده بود كه هرچه بر قلم من بگذشتى مرا ياد شدى و من سيصد هزار حديث با هزارهزار اسناد ياد دارم و فرمود كه من وقتى قياس كردم كه چند بيت ياد دارم از اشعار عرب زياده بر هفتاد هزار ياد داشتم و هم از وى منقولست كه گفت هربامداد بگاه بمقرى مىشدم به قرآن خواندن و چون بازميآمدم بدرس رفته شش روى ورق مىنوشتم و از بر ميكردم و بعد از فراغ از درس نزد اديب رفته همه روز به نوشتن مشغولى ميكردم مزار بزرگوار خواجه عبد اللّه در گازرگاه هرات است و صفاء آن منزل نزاهت صفات زياده از آن است كه بيان بنان پيرامن تفصيل آن تواند گشت بنابرآن خامهء دو زبان از مقام اطناب در آن باب درگذشت و در سنهء اربع و ثمانين و اربعمائه به ماه محرم الحرام صاحب كتاب الفرج بعد الشدة قاضى ابو على محسن بن على التنوخى از شدت محف دنيوى فرج يافته بنعيم اخروى پيوست و در سنهء خمس و ثمانين و اربعمائه سلطان ملكشاه در شكارگاه بغداد مريض گشته صيد دام اجل شد و در همين سال محدث مكه حافظ ابو الفضل يحيى بن عبد اللّه الحكاك و شارح صحيح بخارى محمد بن خلف المرابط الاندلسى وفات يافتند و در سنهء سبع و ثمانين و اربعمائه مرغ روح صاحب مصنفات حافظ ابو على بن هبة اللّه بن ماكولا بعالم بالا پرواز نمود و در همين سال روزى مقتدى با جمعى از خواص بر سفره نشسته طعام خورد و چون دست بشست و اكثر مردم متفرق شدند و غير قهرمانه و شمس النهار كسى در مجلس نماند خليفه شمس النهار را گفت اين مردم چه كسانند كه بىرخصت من درآمدهاند شمس النهار بازپس نگريسته هيچ آفريده نديد و همان لحظه دست و پاى مقتدى از كار و كار از دست رفت و روزگار حياتش بسر آمده فوت شد ذكر خلافت المستظهر بالله ابو العباس احمد بن المقتدى بالله بعد از وفات المقتدى باللّه پسرش ابو العباس احمد بنابر استصواب سلطان بر كيارق سلجوقى كه در آن وقت در بغداد بود بر مسند خلافت صعود نمود و المستظهر باللّه لقب يافت و مستظهر خليفهء بود بعدل و انصاف موصوف و بحسن و مكارم آداب معروف شعر نيكو گفتى و خط خوب نوشتى و در ايام دولت او از سبعهء سياره شش كوكب در حوت جمع گشته منجمان بر زبان آوردند كه امسال طوفانى بسان طوفان زمان نوح واقع خواهد شد و مستظهر اين معنى را از ابن عيسى منجم تفتيش نمود ابن عيسى گفت در زمان نوح سبعهء سياره به تمام در سرطان مجتمع گشته بودند و حالا شش كوكب در حوت جمع آمدهاند و زحل با ايشان نيست