غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

316

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

بنابرآن گمان من چنانست كه طوفان آن درجه نخواهد داشت بلكه در قطرى از اقطار عالم جمعى كثير از طوايف خلايق كه از هرجانب اجتماع نموده باشد بسبب سيلان آب فراوان غريق بحر فنا گردند و بحسب اتفاق در آن سال زياده از دويست هزار كس رقوافل حجاج در رودخانه فرود آمدند و بيكناگاه سيل عظيم حاجيان را احاطه كرد و اندكى از ايشان پناه برؤس جبال برده خلاص شدند و جمهور آن گروه موفور از سيل بلانجات نيافتند و مستظهر اين واقعه را شنوده ابن عيسى را منظورنظر انعام و احسان گردانيد و در سنهء اثنى عشر و خمسمائه مستظهر مريض گشته درگذشت مدت عمرش چهل و يكسال و شش ماه و چند روز بود و زمان خلافتش بيست و پنج سال و كسرى وزارت مستظهر در اوايل تعلق بعميد الدوله محمد بن فخر الدوله مىداشت و در اواسط برادر عميد الدوله فخر الدوله رايت وزارت برافراشت و در اواخر هبة اللّه محمد بن على المعروف بابن المطلب در آن امر شروع نمود گفتار در ذكر شمهء از وقايع ايام خلافت مستظهر و بيان انتقال جمعى از علماء و اشراف بجوار مغفرت حضرت قادر به صحت پيوسته كه در اوايل ايام دولت مستظهر فى سنه ثمان و ثمانين و اربعمائه صاحب مصنفات ابو عبد اللّه محمد بن ابى نصر الحميد الاندلسى وفات يافت و در همين سال عبد السلام محمد القزوينى بجهان جاودانى شتافت و او از اعاظم علماء معتزله بود و تفسير كبير را در سيصد مجلد تأليف نمود و در همين سال ظهير الدين ابو شجاع محمد بن الحسين كه مدتى در زمان المقتدى باللّه بسرانجام مهام وزارت اشتغال داشت و مؤيد الدوله صفى امير المؤمنين لقب يافته بود از عالم انتقال فرمود در جامع التواريخ جلالى مسطور است كه اگرچه ابو شجاع بوفور فضل و فراست و كثرت فهم و كياست و علو نسب و سمو حسب سرآمد وزراء كفايت‌نماى بود اما صفت بخل و امساك بمثابهء بر طبيعتش استيلا داشت كه صائم الدهر گشت و شب در خانهء تنگ و تاريك تنها افطار مىكرد و در بعضى ديگر از كتب به نظر درآمده كه ابو شجاع چون از شغل وزارت معاف داشته شد بمدينهء طيبه رفت و مقيم گشته اكثر اوقات را بطاعت و عبادت ميگذرانيد تا وفات يافت و در مشهد ابراهيم بن النبى صلوات اللّه عليه و آله مدفون گرديد و در ماه ربيع الاخرى سنهء ثمان و تسعين و اربعمائه سلطان بر كيارق فوت شده در بغداد خطبه بنام پسرش ملكشاه خواندند و در آخر جمادى الاول همين سال سلطان محمد بن ملكشاه ببغداد رسيده عوض ملك‌شاه و بر كيارق نام او در خطبه مندرج كردند و در سنهء خمسمائه ابو نصر بن ابى جعفر بن ابى اسحق الهروى از منازل دنيوى بمنزهات اخروى انتقال نمود و او از علوم ظاهرى و باطنى محظوظ و بهره‌ور بود در نفحات مسطور است كه ابو نصر