غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

312

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

گفت اميد است كه مضمون آيت كريمه ظاهر گردد و بعد از آنكه خاطر طغرل بيك از جانب ابراهيم ينال جمع شد عنان عزيمت بصوب بغداد انعطاف داد و بساسيرى سراسيمه شده فرار بر قرار اختيار كرد و مهارش عجلى قائم خليفه را باستقبال طغرل بيك برد و سلطان پيش خليفه شرط زمين‌بوس بجاى آورد و پياده در جلو ركابش روان شد قائم گفت اركب يا ركن الدين و منشيان بعد از آن اين لفظ را القاب طغرل نيك كردند و در آخر ذى قعده سنهء احدى و خمسين و اربعمائه خليفه و طغرل بيك ببغداد درآمده در همين سال سلطان متوجه بساسيرى گشت و مقدمه لشكرش در كوفه ببساسيرى رسيده او را بگرفتند و سرش از تن جدا كردند در روضة الصفا مسطور است كه بساسيرى غلام بهاء الدوله ديلمى بود موسوم بارسلان و مكنى بابو الحارث و بنابر آنكه از بساى شيراز بود او را بساسيرى ميگفتند و در سنهء اثنى و خمسين و اربعمائه قائم فرزند خويش عبد اللّه را ولىعهد گردانيده او را المقتدى باللّه لقب داد و در سنهء ثلث و خمسين و اربعمائه حاكم دياربكر نصير الدوله احمد بن مروان الكردى بعالم سرمدى انتقال نمود و او بعد از قتل برادر خود منصور بن مروان در آن ولايت حاكم شده بود در تاريخ امام يافعى مسطور است كه نصير الدوله بعلو همت و حسن سياست و وفور حزم و كثرت عدالت اتصاف داشت و در مدت دولت خود زياده از يك شخص را مصادره نكرد و با وجود آنكه بتمهيد بساط عيش و نشاط و استيفاء لذات مشعوف بود هرگز نماز صبح از وى فوت نشد از عجايب آنكه نصير الدوله بعدد ايام سال سيصد و شصت سريت گرفته بود و هرشب با يكى از ايشان مباشرت مىنمود و ديگر با آن كنيزك خلوت نميگزيد مگر در سال ديگر نوبت بوى مىرسيد و در سنهء خمس و خمسين و اربعمائه طغرل بيك وفات يافته سلطان الب‌ارسلان قائم‌مقام گشت و الپتكين سليمانى را به شحنگى بغداد فرستاد و در سنهء سته و خمسين و اربعمائه صاحب تصانيف ابو محمد على بن احمد بن حزم الظاهرى القرطبى روى بعالم عقبى نهاد و در سنهء سبع و خمسين و اربعمائه صاحب المؤلفات حافظ ابو بكر احمد بن الحسين على البيهقى و مؤلف محكم ابو الحسين بن اسماعيل اللغوى از مزخرفات دنيوى بمنزهات اخروى پيوستند و در سنهء ثمان و خمسين و اربع مائه در بغداد دخترى متولد شد كه او را دو گردن و دو سر و دو رو بود كه بر يك بدن ظاهر اتصاف داشت و در سنة تسع و خمسين و اربعمائه خواجه يوسف بن محمد بن السمعانى از عالم فانى بجهان جاودانى شتافت و او خواهرزاده خواجه محمد بن خواجه احمد ابدال چشتى است مدت عمرش هشتاد و چهار سال بود و در سنهء اربع و ستين و اربعمائه الپ‌تكين از شحنگى بغداد معزول گشته سعد الدوله گوهرآئين بجايش نشست و در سنهء خمس و ستين و اربع مائه سلطان الپ‌ارسلان بدرجهء شهادت رسيد و پسرش سلطان ملكشاه پادشاه شد و در سنهء سبع و ستين و اربعمائه زمان حيات قائم خليفه بنهايت انجاميد و المقتدى باللّه خليفه گرديد