غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

313

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

ذكر المقتدى بالله ابو القاسم عبد اللّه بعضى از مورخان مقتديرا پسر صلبى قائم شمرده‌اند و برخى نبيرهء پسرى او گمان برده‌اند گفته‌اند كه پدرش ذخير الدين محمد نام داشته و على اى التقديرين همانروز كه القائم بامر اللّه فوت شد المقتدى باللّه بر مسند خلافت برآمد اكابر و اعيان بغداد دست بيعت به دو دادند و مقتدى در ايام دولت خود در غايت عدالت سلوك نمود و ظاهر شرع شريف را رعايت كرده بلوازم امر معروف و نهى از منكر اقدام فرمود جوارى مغنيه را از آمد شد مجالس بازداشت و نگذاشت كه هيچ‌كس بىفوطه بحمام درآيد و رسم كبوتربازى را برانداخت و گفت كه آبهاى حماماترا نگذارند كه در دجله ريزد و ملاحانرا از آنكه رجال و نسوانرا در يك كشتى نشانند منع كرد از سلاطين حشمت‌آئين سلطان ملكشاه سلجوقى با مقتدى معاصر بود و دختر خود را با او عقد فرمود وفات مقتدى فى سنهء سبع و ثمانين و اربع مائه اتفاق افتاد مدت عمرش سى و هشت سال و هشت ماه و كسرى بود و زمان خلافتش نوزده سال و پنج ماه ابو نصر محمد بن محمد الموصلى و ابو شجاع محمد بن الحسين بنوبت در امر وزارت مقتدى دخل كردند و در ايام شروع خود لوازم نصفت و رعيت پرورى بجاى آورند گفتار در بيان بعضى از وقايع ايام خلافت مقتدى و ذكر كيفيت انتقال او بعالم سرمدى چون مقتدى بر تخت خلافت نشست اكابر و اعيان دار السلام اقتدا به دو كردند سلطان ملكشاه سلجوقى كه در آن زمان فرمان‌فرماى جهانيان بود رسل و رسايل متعاقب و متواتر بدار الخلافه ارسال داشته ميان خليفه و پادشاه قواعد محبت و اتحاد سمت اشتداد يافت و سلطان يكى از مخدرات سراپردهء جلالت را نامزد خليفه گردانيده با وى عقد فرمود در سنهء احدى و سبعين و اربعمائه صاحب التصانيف ابو بكر عبد الغافر بن عبد الرحمن الجرجانى از جهان فانى روى بعالم جاودانى آورد و در سنهء ثمان و سبعين و اربعمائه ابو المعالى عبد الملك بن ابى محمد بن ابى يعقوب بن عبد اللّه بن يوسف الجوينى كه او را امام الحرمين گويند عالم فانى را وداع كرد از تصانيف ابو المعالى در فقه نهايت مشهور است و در كلام شامل و در سنهء تسع و سبعين و اربعمائه سلطان ملكشاه ببغداد رفته نسبت بخليفه در غايت تعظيم و حرمت زندگانى فرمود و در ماه صفر سنهء ثمانين و اربعمائه بجانب دار الملك خويش مراجعت نمود و هم درين سال دختر خود را كه سابقا بحباله نكاح مقتدى درآورده بود بتجمل و حشمتى كه ديدهء گردون پير هرگز شبيه و نظير آن نديده بود بدار الخلافه روان فرمود در روضة الصفا مسطور است كه ملك‌شاه مصحوب دختر نيك اختر صد و سى قطار شتر نمود كه بار آن شتران زر و نقره و اجناس قيمتى و امتعهء نفيسه بود