غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
306
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
بود استمداد فرمود و اتراك بغداد طايع را از دار السلام بيرون آورده از عقب بختيار ايلغار كردند و چندبار در حدود واسط بين الجانبين مقابله و مقاتله اتفاق افتاده اكثر اوقات تركان ظفر يافتند و در سنهء اربع و ستين و ثلاثمائه عضد الدوله جهة معاونت عز الدوله متوجه عراق عرب گشت و چون نزديك بواسط رسيد تركان بجانب بغداد گريختند و عضد الدوله در مصاحبت عز الدوله ايشانرا تعاقب نموده بدار السلام درآمد و نسبت بطايع طريق تعظيم و احترام مسلوك داشته عز الدوله را بر امارت نشاند و خود بجانب فارس مراجعت فرمود و در سنهء ست و ستين و ثلاثمائه ابو يعقوب قرمطى فوت شده شش نفر از ذريت ابو سعيد جبائى در ميان قرمطيان زمام فرمانفرمائى بدست آوردند و بمشاركت يكديگر حكومت كردند و درين سال ميان عضد الدوله و عز الدوله نقارى پيدا شده عضد الدوله لشكر ببغداد كشيد و بعد از محاربات بسيار در سنه سبع و ستين و ثلاثمائه عز الدوله به طرف شام گريخت و باز لشكرى فراهم آورده متوجه بغداد شد و عضد الدوله باستقبال شتافته در نواحى تكريت هردو سپاه بهم رسيدند و عز الدوله گرفتار گشته كشته شد و در ماه رجب سنهء ثمان و ستين و ثلاثمائه ابو سعيد حسن بن عبد اللّه السيرافى كه در علم نحو و لغت و فقه ماهر بود و شرح كتاب سيبويه تصنيف اوست از عالم انتقال نمود و او در بعضى از توابع بغداد چندگاه بامر قضا اشتغال فرموده بود در تحفة الملكيه مسطور است كه زهد ابو سعيد آن درجه داشت كه هرروز قبل از آنكه بفيصل قضايا پردازد دوازده ورق كتابت ميكرد و ده آقچه اجرت ميگرفت و ماكول و مشروب و ملبوس خود را از آن ممر ترتيب مينمود و در وقتى كه فوت شد از تأليف كتاب اقناع فارغ نشده بود و ولدش آن نسخه را تمام كرد و در سنهء اثنى و سبعين و ثلاثمائه عضد الدوله وفات يافته پسرش صمصام الدوله بجايش نشست و در سنهء ثلث و سبعين و ثلاثمائه طايفه از قرامطه لشكر بكوفه كشيدند و اندك مالى از كوفيان گرفته به صلح بازگشتند و در سنهء اربع و سبعين و ثلاثمائه به اعتقاد جمهور مورخان از درياى عمان جانورى بزرگتر از فيل بيرون آمده بر بالاى پشته رفت و سه نوبت به زبان فصيح گفت قد قرب و به دريا درآمد و اين صورت سه روز پىدرپى تكرار يافته ديگر كسى آن حيوان را نديد و در سنهء سبعين و ثلاثمائه شرف الدوله بن عضد الدوله بمخالفت برادر لشكر ببغداد كشيد و صمصام الدوله باميد مرحمت پيش او رفت و شرف الدوله ببغداد درآمده در تعظيم طايع شرط مبالغه بجاى آورد چنانچه بتقبيل بساط خلافت قيام نمود و در سنهء خمس و سبعين و ثلاثمائه قرمطيان بىايمان كوفه را گرفته خطبه بنام شرف الدوله بن بويه خواندند و خليفه از بغداد لشكرى فرستاد تا ايشانرا گريزانيدند و تعاقب نموده و مستأصل گردانيدند و ديگر آن جماعت را اجتماعى معتد به دست نداد بلكه بناء دولت ايشان از بنياد برانداخت و در سنهء سبع و سبعين و ثلاثمائه ابو على حسن بن احمد بن عبد الغفار الفارسى كه از اكابر نحات بود از عالم انتقال نمود و او در اوايل حال در ملازمت سيف الدوله بن حمدان بسر ميبرد و در اواخر به خدمت عضد الدوله ديلمى رسيده عضد الدوله نحو پيش او خواند و در مجلس او