غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

307

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

بادب مىنشست و ابو على را در علوم تصانيف است و در سنهء ثمان و سبعين و ثلاثمائه محمد بن احمد ابو احمد الحاكم النيسابورى صاحب التصانيف از عالم انتقال فرمود و در سنهء تسع و سبعين و ثلاثمائه شرف الدوله وفات يافت و برادرش ابو نصر فيروز خسرو قايم‌مقام شد و ملقب ببهاء الدوله گشت و در سنهء احدى و ثمانين و ثلاثمائه بهاء الدوله طمع در اموال طايع بسته پس از استخاره بقصر خلافت درآمد و بدستور معهود بر كرسى نشست آنگاه چند نفر از امراء ديلم پيش رفتند خليفه بتصور آنكه بعزم دستبوس مىآيند دست دراز كرد و آن جماعت دست طايع را گرفته پايان كشيدند و او را از آنجا بموضع ديگر بردند و بهاء الدوله اموال و جهات خليفه را ضبط نمود و مسرعان جهة طلب احمد بن اسحق بن المقتدر ببطيحه فرستاد مدت خلافت طايع هفده سال و نه ماه و كسرى بود صاحب گزيده گويد كه طايع بعد از خلع سالها بزيست و پيوسته با قادر صحبت مىداشت و چون عمرش به شصت و نه رسيد بعالم عقبى خراميد ذكر القادر بالله ابو العباس احمد بن اسحق بن المقتدر در روضة الصفا مسطور است كه احمد بن اسحق در اواخر ايام خلافت طايع از وى توهم نموده بطريق فرار از بغداد ببطيحه رفت و در پناه دولت حاكم آنجا مهذب الدوله بسر ميبرد و چون بهاء الدوله طايع را مؤاخذ گردانيد بنابر استصواب امرا و اعيان او را جهة خلافت طلب نمود از هبة اللّه بن يحيى كاتب مهذب الدوله ديلمى مرويست كه گفت در آن ايام كه احمد بن اسحق در بطيحه بود من روزى بخدمتش رفته ديدم كه بغايت متامل است جرات كرده پرسيدم كه سبب تفكر چيست جواب داد كه دوش در خواب ديدم كه آبى كه بر گرد اين بطيحه است بسيار شده و جسرى بر آن بسته‌اند و من در درياى حيرت افتادم در اين اثنا شخصى از آن جانب جسر آواز داد كه ميخواهى كه ازين دريا بگذرى گفتم آرى و او دست خود دراز ساخته و بدست من رسانيده مرا بگذرانيد و تعجب من ازين حالت روى در ازدياد نهاده پرسيدم كه تو كيستى گفت من على بن ابى طالبم بدانكه عنقريب خلافت به تو ميرسد بايد كه با اولاد و شيعهء من نيكوئى كنى هبة اللّه گويد كه چون سخن احمد بدينجا رسيد آواز مردم شنيدم كه از بغداد بطلبش آمده بودند و مهذب الدوله او را بيراق تمام بجانب دار السلام گسيل كرد و چون احمد بن اسحق بنواحى بغداد رسيد بهاء الدوله با اكابر و اعيان شرط استقبال بجاى آورده با وى بيعت نمودند و او را القادر باللّه لقب نهادند و قادر در سيزدهم ماه مبارك رمضان سنهء احدى و ثمانين و ثلاث مائه بدار السلام درآمده مهام خلافت را نظام و انتظامى پيدا شد و ملوك ديالمه را بدستور پيشتر مجال تسلط و تغلب نماند و قادر بصفات حميده و سمات پسنديده موصوف و معروف بود و در ايام اقتدار و اختيار بتمهيد مبانى نصفت و معدلت قيام نمود و چون مدت چهل و يكسال بدولت و اقبال گذرانيد در ماه ذى حجه سنهء اثنى و عشرين و اربعمائه متوجه عالم عقبى گرديد اوقات