غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
291
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
شده نسائى را ايذاء بسيار نمودند وفات نسائى در وقتى كه از مصر بدمشق ميرفت در بلدهء رمله اتفاق افتاد و همدرين سال وفات اسحق بن ابراهيم بن النصر البستى النيسابورى الانماطى صاحب المسند و ابو العباس حسن بن سفيان الشيبانى النسوى كه در سلك علماء حديث انتظام دارد و شيخ ابو محمد رويم بغدادى دست داد و در سنهء خمس و ثلثمائه على بن عيسى وزير بموجب اشارت مقتدر مقيد گشته بار ديگر ابن فرات بر مسند وزارت نشست و در سنهء ست و ثلثمائه باز ابن فرات معزول شده حامد بن عباس لباس وزارت پوشيد و هم درين سال ابو محمد عبد اللّه بن احمد بن موسى الاهوازى ازين سراى مجازى بعالم بىنيازى منتقل گرديد لقبش عبدان بود و عبدان در اوان زندگانى در علوم دين تصانيف ترتيب نمود و ايضا درين سال قاضى ابو العباس احمد بن عمر بن شريح در بغداد از جهان پرفتنه و فساد نقل كرد و او از اكابر شافعيه بود و چهارصد كتاب تصنيف نمود و در همين سال قاضى ابو بكر محمد بن خلف بن وكيع الاخبارى صاحب مؤلفات وفات يافت و در سنه سبع و ثلثمائه ابو على احمد بن على المثنى الموصلى صاحب المسند و ابو بكر محمد بن هارون الرويانى صاحب المسند بعالم سرمد انتقال كردند و در سنهء تسع و ثلثمائه محمد بن المهربان الاخبارى صاحب المصنفات وفات يافت و در همين سال حسين بن منصور حلاج بسعى حامد وزير مؤاخذ گشته بعالم آخرت شتافت تفصيل اين اجمال آنكه حسين بن منصور بعد از آنكه مدتى برياضت و عبادت گذرانيده بصحبت سهل بن عبد اللّه تسترى و جنيد بغدادى و ابو الحسين نورى مشرف گرديد دعويهاى بلند كرده بسخنانى كه ظاهرا تكلم به آن مجوز نبود متكلم گشت و كيفيت اين حال بعرض حامد وزير رسيده بگرفتن جمعى از مريدان حلاج فرمان داد و آنجماعت بعد از تخويف و تهديد گفتند كه ما داعيان حسين بن منصوريم و نزد ما بتحقيق پيوسته كه حسين خداست و او بر احياء اموات قدرت دارد و چون حسين را بمجلس وزير برده از وى پرسيدند كه اين چه دعاوى باطل است كه از تو نقل ميكنند انكار نموده گفت اعوذ باللّه كه من دعوى الوهيت كنم و من پيوسته بصيام نهار و قيام ليل گذرانيده به غير ارتكاب اعمال خير شغلى ندارم حامد در باب تجويز قتل او از علماء فتوى طلبيده ايشان گفتند كه تا جريمه بر وى ثابت نشود ما فتوى ندهيم و مقتدر اين قيل و قال شنيده على بن عيسى را فرمود تا با حسين بن منصور مناظره نمايد و على بن عيسى او را بخطابى درشت مخاطب گردانيده حلاج گفت برين سخن كلمهء ميفزاى و الا زمين را بگويم كه ترا فروبرد عيسى توهم كرده از معارضهء او استغفار نمود و حامد وزير حسين را محفوظ ساخته بجد تمام در تفتيش معايب او اهتمام فرمود در آن اثنا عورتى جميلهء خوشلهجه بمجلس حامد رفته گفت من چندگاه صاحب اسرار حلاج بودم و سخنى چند از وى نقل كرد كه با عقيدهء اهل اسلام منافات تمام داشت اما با وجود آن حال اهل علم و كمال حكم بقتل او نكردند و سبب كشتن حسين آن شد كه سطرى چند به خط حلاج بدست افتاد مضمون آنكه هركرا آرزوى حج پيدا شود و زاد و راحله نداشته باشد اگر ميسر گردد در سراى خود مربع سازد و آن را از نجاسات