غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
292
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
نگاهدارد و هيچكس را بدانجا درنياورد و در ايام حج آن خانه را طواف كرده چنانچه معهود است مناسك زيارت بيت اللّه بجاى آرد بعد از آن سى يتيم را بدانجا برده نيكوتر طعامى كه دسترس داشته باشد ايتام را ضيافت كند و بنفس خويش دست آنجماعت را بشويد و هريك از ايشان را پيراهنى پوشانيده هفت درم بخشد اين عمل او قائممقام حج باشد و چون حامد اين نوشته را ديد فرمود تا علماء و فقهاء و قضاة را حاضر ساختند و اين صحيفه را بريشان خواند ابو عمرو قاضى از حلاج پرسيد كه اين كلمات را از كجا نوشته حلاج جواب داد كه از كتاب اخلاص كه مصنف حسن بصرى است و بروايتى گفت كه از كتابى كه مؤلف ابو عمرو عثمان مكى است و على اى التقديرين ابو عمرو قاضى گفت اى كشتنى ما آن كتاب را ديدهايم و اين سخن در آنجا نيست و چون حامد اين مقال را از ابو عمرو شنيد با قاضى خطاب كرد كه آنچه گفتى بنويس و ابو عمرو اهمال نموده حامد گفت اگر او كشتنى نيست چرا گفتى و قاضى عاجز شده نتوانست كه مخالفت وزير كند لاجرم باباحت خون حسين فتوى بنشست و ساير علماء متابعت قاضى نمودند در روضة الصفا مسطور است كه آنچه بعضى از مورخان گفتهاند كه شيخ جنيد نوشت كه حلاج بحسب ظاهر كشتنى است خلاف واقع مىنمايد زيرا كه خواجه محمد پارسا و بسيارى از علماء اخبار نمودهاند كه پيش از قتل حسين بن منصور بنوزده سال شيخ جنيد فوت شده بود القصه چون فتوى اباحت خون حسين مكمل گشت كيفيت حال بعرض مقتدر رسيده فرمان داد كه حسب الشرع او را بكشند و حامد با شحنه گفت كه فردا حلاج را بر سر جسر دجله برده هزار تازيانه بزن و اگر از ضرب تازيانه نميرد دست و پايش را بريده سرش را از بدن جدا گردانيده بر دار كن و كالبدش را سوخته در دجله افكن و اصلا گوش بسخن وى مكن و شحنه بموجب فرموده عمل نموده خلق بسيار بر سر جسر گرد آمده و چون سياط ششصد تازيانه بر حلاج زد حلاج شحنه را گفت كه نصيحتى دارم كه اگر آن را بامير المؤمنين گويم با فتح قسطنطنيه برابرى كند و شحنه بنابر وصيت بدين سخن التفات نكرده هزار تازيانه را باتمام رسانيد و اصلا حلاج اضطراب نفرمود بلكه آهى نكشيد آنگاه جلاد مهم حلاج را فيصل داده و جثهاش را سوخته خاكسترش در شط انداخت بعد از آن آب دجله زياد شده مريدان حلاج اين معنى را حمل بر كرامت حلاج كردند و بر ضمير اذكيا پوشيده نماند كه علماء و مشايخ در باب رد و قبول حسين بن منصور خلاف نمودهاند و اكثر آن طايفه بعلو مرتبهء او قايل گشته سخنانش را تاويل فرمودهاند و در سنهء عشر و ثلثمائه ابو جعفر محمد بن جرير الطبرى كه در علم تفسير و حديث و فقه و تاريخ ماهر بود و تفسير و تاريخى كه مؤلف اوست سمت اشتهار دارد وفات يافت در تحفة الملكيه مذكور است كه قوت كتابت محمد بن جرير بمرتبهء بود كه هرروز چهل ورق تحرير مىنمود و بعضى از مصاحبانش بعد از آنكه فوت شده بود حساب مصنفات آن جناب نمودند از وقت بلوغ تا هنگام ارتحال از دار ملال روزى بچهارده ورق رسيد و مدت عمرش هشتاد و چهار سال بود و همدرين سال صاحب