غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
28
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
پيغمبر صلوات اللّه عليه رسانيد و آنحضرت او را در كنار گرفته سه نوبت گفت خداوندا من او را دوست ميدارم و هركه او را دوست ميدارد او را نيز دوست ميدارم و در مسند امام احمد بن حنبل در مجلد اول مسطور است كه ( عن على بن الحسين عن جده ان رسول اللّه ( ص ) اخذ بيد حسن و حسين و قال من احبنى و احب هذين و اباهما و امهما كان معى فى درجتى يوم القيمة ) يعنى رسول ( ص ) دست سبطين را گرفته گفت هركس مرا دوست دارد و اين دو كس را و پدر ايشان و مادر ايشان را باشد با من در درجهء من روز قيامت بيت دوستى اهلبيت مصطفى * موجب رفعت شود روز جزا اما جود و سخاوت آن مهر سپهر كرامت بغايت موفور است و بر السنه و افواه طوايف انسان مذكور بيت بجود و سخا آنچنان شهره گشت * كه صيتش ز چرخ برين درگذشت و در كشف الغمه از سعيد بن عبد العزيز مرويست كه روزى حسن رضى اللّه عنه شنيد كه مردى در اثناء مناجات از قاضى الحاجات ده هزار درم مسألت مينمايد پس به منزل شريف خويش بازگشته آن مبلغ را نزد آنشخص فرستاد و از ابن سيرين نقلست كه نوبتى امام حسن رضى اللّه عنه عورتى به عقد خويش درآورد و صد كنيزك كه با هريك از ايشان هزار درم بود نزد آن منكوحه روانه كرد و در فصل الخطاب مسطور است كه حسن بن على رضى اللّه تعالى عنهما نان مىخورد و مردى بر وى درآمد و گفت مرا ده هزار درم وام است حسن رضى اللّه عنه فرمود كه ده هزار درم بوى دادند و نگفت كه بيا نان بخور و آن شخص مقضى المرام بيرون رفته بعضى از حاضران گفتند يابن رسول اللّه ده هزار درم به اين مرد بخشيدى و او را مردمى نان نكردى جواب داد كه به آن خدائى كه جد مرا صلى اللّه عليه و سلم براستى مبعوث گردانيده كه من تا امروز ندانستم كه كسى را ببايد گفت كه بيا نان بخور اما زهادت و عبادت آن قرة العين سيادت بمرتبهاى بود كه فوق آن درجه تصور نتوان نمود چنانچه روايت كردهاند كه بيست و پنج حج پياده گذارد و جنيبتش را از عقب ميكشيدند و در شواهد النبوه مسطور است كه در بعضى از مواسم حج كه امام حسن رضى اللّه عنه پياده به مكه ميرفت پاى مباركش ورم كرد و يكى از خدام بعرض رسانيد كه كاشكى چندانى سوار شوى كه ورم اقدام تو تسكين يابد امام حسن قبول ننمود و فرمود كه چون به منزل رسى ترا سياهى پيش خواهد آمد كه مقدارى روغن با او باشد آن را از وى بخر و در بها مضايقه مكن آن خادم گفت پدر و مادرم فداى تو باد در هيچ منزل كسى نديدم كه اين نوع دوائى داشته باشد درين منزل از كجا پيدا خواهد شد جواب داد كه در اين مرحله همچنان كسى خواهد بود و چون به منزل رسيديم سياهى ظاهر شد امام حسن گفت اينك آنكس كه ميگفتم برو و روغن از وى بخر و ثمن بوى ده و بعد از آنكه آن مولى نزديك سياه رفته روغن طلبيد گفت اى غلام اين را از براى كه ميخرى جواب داد كه جهة حسن بن على رضى اللّه عنه گفت مرا بملازمتش رسان كه من غلام ويم و چون او را به خدمت سده امامت رسانيدم معروض داشت كه من مولى توام و ثمن روغن نميگيرم ليكن زوجهء مرا درد وضع حمل گرفته است دعا كن تا بخشنده بىمنت مرا پسرى تمام