غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

276

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

گفتم و اللّه كه سعيد رسيد مستعين گفت انا للّه و انا اليه راجعون ايام حيات من بنهايت انجاميد و سعيد فى الحال نزديك آمد و مستعين را از عمارى بيرون آورد و تازيانه بر سرش زد آنگاه او را بر قفا انداخته سرش از تن جدا كرد ذكر المعتز بالله ابو عبد اللّه بن المتوكل اكثر مورخان بر آنند كه معتز موسوم بوده بزبير و زمرهء نامش را محمد گفته‌اند و چون معتز بتكفل منصب خلافت عزيز گشت محمد بن اسرائيل را از بغداد بسامره طلبيده وزير ساخت و امارت بغداد را حسب الوعده بمحمد بن عبد اللّه مسلم داشت و در اوائل ايام ايالت خويش قصد وصيف و بوقا نموده بالاخره بموجب شفاعت محمد بن عبد اللّه از سر جريمهء ايشان درگذشت آنگاه اتراك بعرض معتز رسانيدند كه وصيف و بوقا مدتى مديد برياست ما قيام نموده‌اند ملتمس آنكه ايشانرا از بغداد بسامره طلبيده صاحب مناصب گردانى و معتز در اجابت اين التماس نخست طريق تغافل مسلوك داشت اما چون الحاح اتراك از حد اعتدال تجاوز نمود آن عزيز را بسامره آورد و مناصبى را كه در زمان مستعين داشتند بديشان تفويض كرد در خلال اين احوال عيسى بن فرحانشاه كه از جملهء نواب معتز بود معروض داشت كه بسيارى از مردم دم از مودت مؤيد ميزنند و تحف و هدايا نزد او ميفرستند و معتز بر برادر متغير شده مبلغ پنج هزار درم كه حاكم ارمنيه برسم هديه نزد مؤيد فرستاده بود بستاند و مؤيد پيش موفق از عيسى شكايت كرده موفق تركانرا بر قتل عيسى تحريص نمود و عيسى كيفيت حادثه را بعرض رسانيده معتز هردو برادر را محبوس گردانيد و بعد از روزى چند فرمانفرمود تا مؤيد را دست و پا بسته در ميان برف انداختند و آب خنك بر وى ميريختند تا رخت بقا بباد فنا داد پس پوستين سمور در وى پوشانيده بعلماء و زهاد نمود و گفت برادرم باجل طبيعى درگذشته و در ايام ايالت معتز وصيف به زخم تبرزين بعضى از اتراك مقتول شده بوقاء صغير كه او را شرانى ميگفتند به حكم معتز شربت فناء آشاميد و اين معنى موجب خلاف بقيهء امراء ترك گشته ترك متابعت معتز گفتند و او را در سنهء خمس و خمسين و مأتين از حكومت خلع نموده محمد بن واثق را بخلافت برداشتند مدت حيات معتز بروايتى بيست و چهار سال بود و زمان ايالتش بعد از خلع مستعين سه سال و شش ماه و بيست و سه روز و اول خليفه‌ايست كه بر زين مذهب نشست گفتار در ذكر كشته شدن وصيف و بوقا و بيان كيفيت انتقال معتز از عالم فنا بجهان بقا فضلاء مورخين چنين آورده‌اند كه در ايام دولت معتز روزى فوجى از اهل فرغانه كه بر مملكت خليفه مستولى بودند جهة طلب علوفه چهار ماه آغاز غوغا كردند و وصيف با ايشان درشتى نموده گفت خاك خوريد كه حالا زر موجود نيست و بوقاء باتفاق سيما نزد