غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

277

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

معتز رفت و در غيبت ايشان تركان قاصد جان وصيف گشته او را دو زخم زدند و يكى از از مقربان وصيف او را برگرفته به خانه خود برد و بوقا و سيما ديرتر از دار الخلافه بيرون آمده تركان گمان بردند كه بتهيهء اسباب مقابله مشغولى مىنمايند لاجرم خاطر بر آن قرار دادند كه نخست مهم وصيف را باتمام رسانند و بعد از آن حرب بوقا را پيش‌نهاد همت گردانند و فى الحال بخانهء كه وصيف آنجا بود شتافته نخست به زخم تبرزين بازوى او را درهم شكستند پس سرش را از تن جدا ساختند و بوقا كه مزاج خليفه را نسبت به خود متغير مىيافت چون اين جرات اهل فرغانه مشاهده نمود متوهم گشته در سنهء اربع و خمسين و مأتين عنان عزيمت بجانب موصل تافت و غلامان معتز سراى او را غارت كرده بعد از انتشار اين خبر بمعتز لشكرى كه در خدمتش بودند متفرق گشتند و بوقاء در زورقى نشسته داعيه نمود كه بسامره بازآيد ناگاه وليد مغربى او را ديده مضبوط گردانيد و اين خبر را بمعتز رسانيده معتز گفت ويحك سر او را بياور و وليد بموجب فرموده عمل نموده اين معنى بر خاطر تركان گران آمد و صالح بن وصيف را سردار خود ساخته بطمع حصول اموال احمد بن اسرائيل وزير و جمعى از اهل قلم را گرفتند و در شكنجه كشيدند و چون ازيشان چيزى معتد به حاصل نشد بدار الخلافه رفته از معتز علوفه طلبيدند و معتز از انجاح مطلوب آنجماعت عاجز گشته صالح بن وصيف و محمد بن بوقا با فوجى از امراء پاى خليفه را گرفته از دار الخلافه بيرون كشيدند و در آفتاب نگاهداشتند تا خود را از خلافت خلع كرد آنگاه او را محبوس ساخته كس ببغداد فرستادند تا محمد بن واثق را بسامره آوردند و امراء ترك نزد محمد رفته خواستند كه با او بيعت كنند گفت تا من معتز را نه‌بينم به اين معنى هم‌داستان نشوم و معتز را با پيراهنى چركين و منديلى بر سر پيش محمد آوردند و محمد بتعظيم او برخاسته و شرط معانقه مرعى داشته از كيفيت حادثه استفسار نمود معتز گفت من از عهدهء تمشيت مهم خلافت بيرون نمىتوانم آمد محمد گفت اگر ميخواهى من ميان تو و اتراك طرح صلح افكنم جواب داد كه مرا احتياج بمصالحه نيست و يقين ميدانم كه ايشان راضى نخواهند شد محمد گفت برين تقدير من از بيعت تو معاف باشم گفت بلى آنگاه محمد روى از معتز گردانيده موكلان او را بمجلس بردند و تركان با محمد بيعت كرده او را المهتدى باللّه لقب دادند و در آن چند روز طعام بسيار بمعتز عنايت كردند و آب از وى بازگرفتند تا رخت بزندان فراموشان كشيد و هم درين سال يعنى سنهء خمس و خمسين و ماتين زبده ارباب حديث حافظ ابى محمد بن عبد اللّه بن عبد الرحمن بن الفضل بن بهرام السمرقندى الدارمى متوجه عالم عقبى گرديد در تصحيح المصابيح مسطور است كه ولادت دارمى در سنهء احدى و ثمانين و مائه اتفاق افتاد و او را در علم حديث آن مرتبه دست داد كه در پانزده حديث ميان او و حضرت رسول صلى اللّه عليه و سلم زياده از سه كس واسطه نيست و صحيح دارمى داخل صحاح عشره است و مدفنش بلدهء فاخره سمرقند