غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

273

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

كثرت جود موصوف بود بخلاف پدر سادات عظام را منظور نظر اكرام ساخته دربارهء ايشان انعامات فرمود و چون او بر مسند ايالت متمكن گشت منصب وزارت را باحمد بن الخصيب مسلم داشت و احمد بابوقاء صغير و بعضى ديگر از تركان شرير گفت كه اگر منتصر بميرد و خلافت بمعتز رسد از قاتلان پدر خود يك نفر زنده نگذارد سعى بايد نمود كه خاطر ازين دغدغه فراغت يابد تركانرا اين سخن معقول افتاده نزد منتصر رفتند و بمبالغه و الحاح تمام او را بر خلع برادران تكليف نمودند و منتصر بضرورت معتز و مؤيد را طلبيده اين حديث را با ايشان در ميان نهاد و مؤيد على الفور برين معنى راضى شده معتز نخست ابا نمود و بالاخره باستصواب مؤيد او نيز خود را خلع كرد در بعضى از كتب مسطور است كه منتصر بعد از قتل پدر شبى در خواب ديد كه با او ميگويد كه يا محمد مرا بظلم كشتى به خدا كه از خلافت تمتع نيابى الا روزى چند و منتصر ازين جهت بغايت ملول و محزون ميبود تا از عالم انتقال نمود و در سبب فوت او وجوه متعدده در كتب تاريخ ورود يافته بعضى را عقيده آنكه منتصر به علت خناق بمرد و زمرهء گفته‌اند كه بواسطه عارضه سرسام روى بعالم آخرت آورد و طايفهء بر آن رفته‌اند كه اتراك از وى تغير مزاجى فهم كرده حجامى را فريفتند تا به نيش زهرآلود او را فصد نمود و اين حركت سبب وفات او بود در روضة الصفا از احمد بن موسى الفرات منقولست كه گفت پدرم در سلك عمال احمد بن الخصيب الوزير انتظام داشت و ميان ايشان نقارى پيدا شده روزى يكى از خدام دار الخلافه با من گفت كه وزير اعمال پدرت را بفلانكس مفوض ساخت و فرمود كه او را گرفته بمالى عظيم مصادره نمايند و من نزد پدر شتافته آنچه شنوده بودم عرض كردم پدرم از غايت ملالت سر بر وساده نهاده بخواب رفت و فرحناك بيدار شده گفت در خواب چنان ديدم كه احمد بن الخصيب الوزير درين موضع ايستاده ميگويد كه منتصر خليفه بعد از سه روز ديگر خواهد مرد من گفتم منتصر پيش ازين بساعتى در ميدان گوى مىباخت آنگاه باكل طعام مشغول گشتيم و هنوز از خوردن فارغ نشده بوديم كه شخصى از اعيان درآمده گفت وزير را در سراى خلافت متغير ديدم و از وى سبب تغير را پرسيدم جواب داد كه امير المؤمنين بعد از گوى باختن بحمام رفت و از آنجا بيرون آمده در بادگير خانه خواب كرد و هوا او را دريافته اكنون تبى محرق دارد و من بر سر بالين او رفته معروض داشتم كه بعد از كثرت تعب امير المؤمنين حمام اختيار فرموده گرم بيرون آمده است و در ممر باد تكيه كرده و از هوا در بدن مباركش تأثير واقع شده ازين عارضه محزون نبايد بود منتصر گفت اى احمد از موت خائفم زيرا كه دوش در خواب ديدم كه شخصى مرا گفت مدت حيات تو بيست و پنج سالست وفات منتصر در پنجم ربيع الاول سنهء ثمان و اربعين و مأتين اتفاق افتاد مدت ايالتش شش ماه بود و زمان حياتش بيست و پنج سال و نيم و العلم عند اللّه العلى العظيم