غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
257
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
و همدرين سال ابو احمد الزبيرى محمد بن عبد اللّه الاسدى الكوفى كه در سلك عباد اهل حديث انتظام داشت علم عزيمت بصوب عالم آخرت برافراشت و در همين سال ابو الحسن نضر بن شميل المازنى البصرى كه در فن حديث و فقه و لغت و نحو سرآمد علماء بصره بود جهان گذرانرا بدرود نمود در تاريخ امام يافعى مسطور است كه در وقتى نضر بن شميل در بصره اوقات ميگذرانيد از قلت دخل مضطرب شده روى توجه بخراسان نهاد و سه هزار كس از علماء آن ديار بمشايعة او روان گشته چون نضر در منزلى نزول نمود روى به جماعت آورده گفت اى اهل بصره و اللّه كه مفارقت شما بر من دشوار است و اگر من در روزى يك كليچهء باقلا درين ولايت مىيافتم طريق مهاجرت اختيار نميكردم و هيچكس از آن جمع كثير را آنقدر همت نبود كه متعهد آن مؤنت قليل شده او را بازگرداند و نضر بخراسان شتافته در مرو مقيم گشت و او را اموال بسيار جمع آمد و هم درين سال ازهر بن سعد الباهلى كه از جملهء اهل حديث بود درگذشت نقلست كه قبل از آنكه ابو جعفر بمنصب خلافت سرافراز گردد ازهر با او مصاحبت مينمود و چون منصور بر مسند ايالت نشست ازهر از جهت اقامت مراسم تهنيت بآستان خلافت آشيان شتافته حاجب او را بار نداد و او در مكمن انتظار ايستاده و روزى كه بار عام بود نزد ابو جعفر رفت خليفه چون او را ديد از سبب آمدن پرسيد جواب داد كه برسم تهنيت به خدمت آمدهام ابو جعفر هزار دينار به او انعام فرموده گفت لوازم تهنيت بجاى آوردى ديگر قدم رنجه مكن و ازهر بازگشته سال ديگر در همچنان روزى باز خود را بمنصور نمود و چون ابو جعفر پرسيد كه بچه كار آمدهاى گفت شنيدم كه تو مريض شدهاى آمدهام كه مراسم عيادت بجاى آورم منصور هزار دينار بوى داده گفت وظيفهء عيادت مرعى داشتى اكنون بازگرد و ديگر ما را تصديع مده ازهر مراجعت نموده سال ديگر باز ببارگاه خلافت شتافت منصور ازو پرسيد كه باز بچهكار آمدهاى جواب داد كه از تو دعائى شنيدهام و آمدهام كه آن را تعليم گيرم منصور گفت اى ازهر آن دعا اصلا اثرى ندارد از براى آنكه هربار كه تو مىآئى من آن دعا را خوانده از ايزد تعالى مسألت مىنمايم كه ديگر ترا توفيق ندهد كه نزد من آئى و آن سؤال باجابت مقرون نميشود و تو باز تشريف مىآورى امام يافعى گويد كه از كمال خست و سطوت منصور دوانقى اين مقدار انعام و تحمل در غايت غرابت است و العلم عند اللّه تعالى ذكر وصول مأمون بدار السلام و بيان بعضى ديگر از وقايع شهور و اعوام افاضل انام باقلام اهتمام بر لوح بيان مرتسم گردانيدهاند كه چون خبر قتل فضل بن سهل و قرب وصول مامون نزد متوطنان بغداد بوضوح انجاميد نقش محبت ابراهيم بن مهدى را از صحايف خواطر بقلمتراش بيوفائى محو كرده مائل به خدمت مامون گشتند و ابراهيم اين معنى را فهم نموده در روز دوم عيد اضحى كه داخل ايام سنهء ثلث و ماتين بود