غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

258

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

در بغداد مختفى شد مدت حكومتش يكسال و يازده ماه و دوازده روز بود و در اوايل سنهء اربع و ماتين مامون بدار السلام درآمده فتنها آرام يافت و اشعهء احسان او بر وجنات احوال فرق انام تافت و همدر آن ايام طاهر ذو اليمينين كه در رقه اقامت داشت يكى از اولاد خود را بدفع نصر بن شبيب عقيلى نامزد نموده خود بملازمت درگاه خلافت رفت و مامون او را باصناف الطاف اختصاص داده هرالتماسى كه كرد باجابت مقرونساخت از آن جمله بنابر مدعاى طاهر ثياب و اعلام سبز را بدستور پيشتر با ثواب و رايات اسود تغيير فرمود و درين سال محمد بن ادريس الشافعى رضى اللّه عنه كه يكى از ائمه اربعه اهل سنت و جماعت است از عالم انتقال نمود و هو ابو عبد اللّه محمد بن ادريس بن العباس بن عثمان بن شافع بن السائب بن عبيد بن عبد يزيد بن هاشم بن المطلب بن عبد مناف و مطلب بن عبد مناف عم عبد المطلب است و عبد المطلب جد شرف دودمان لؤى بن غالب صلى اللّه عليه و سلم بنابر آن امام شافعى را ابن عم النبى گويند و امام شافعى از طرف امهات آباء خود نيز هاشمى بود زيرا كه جمعى كثير از مورخان نقل نموده‌اند كه مادر سائب شفا بود بنت ارقم بن هاشم بن مطلب بن عبد مناف و مادر شفا خليده است بنت اسد بن هاشم بن عبد مناف و ايضا مادر عبد يزيد كه شفا نام داشت دختر هاشم بن عبد مناف بود و برين تقدير شافعى ابن عمهء حضرت نبى رحمة و شفيع الامة صلى اللّه عليه الى يوم القيمة نيز باشد زيرا كه شفا بنت هاشم خواهر عبد المطلب است و عمهء عبد اللّه كه پدر حضرت رسالت‌پناه است و امام شافعى در سنهء خمسين و مائه متولد گشت و بسيارى از مورخان بر آن رفته‌اند كه در همان روز كه امام ابو حنيفه فوت شد امام شافعى قدم از كتم عدم بيرون نهاد و مولدش بروايت اصح غزه بود از بلاد شام و پدر او را در دو سالگى به مكه برده آنجا نشوونما يافت و بقرائت قرآن مجيد و كسب علوم قيام نمود آنگاه ببغداد شتافته دو سال در دار السلام اقامت كرد و كتب قديمهء خود را در سلك تحرير كشيد بعد از آن باز به مكه رفته نوبت ديگر از آنجا ببغداد خراميد و يك ماه و نيم در آن بلده بوده بمصر شتافت و كتب جديده در آن خطه تصنيف نمود و هم در آن ديار ساكن بود تا در روز جمعه آخر ماه رجب سنهء مذكوره فوت شد و بعد از عصر در قرافه مدفون گشت قدوة المتبحرين امام فخر الدين الرازى در بعضى از مؤلفات خود آورده كه ( انه اول من صنف فى اصول الفقه و اللّه تعالى اعلم بصحته ) و در سنهء خمس و مأتين مأمون طاهر ذو اليمينين را بنابر سببى كه در اوائل جزو چهارم ازين مجلد مرقوم خواهد گشت بامارت ولايت خراسان فرستاد و در سنهء سته مأتين فضل بن الربيع كه از سال قتل محمد امين تا آن زمان در زاويه اختفا بسر مىبرد و مامون بوجدان او شعف تمام داشت بعرصهء ظهور آمد يكى از سرهنگان مامون شاهك‌نام كه بگرفتنش مامور بود او را در خانه تاجرى يافته ببارگاه خلافت آورد گويند كه چون چشم مأمون بر فضل بن الربيع افتاد برخاسته دو ركعت نماز گذارد و گفت اى فضل اين نماز را بشكرانهء آن گذاردم كه حق‌تعالى ترا ميسور به نظر من رساند و مرا توفيق