غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

25

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

ولايت امر المسلمين على ان يعمل فيهم بكتاب اللّه تعالى و سنة رسوله صلى اللّه عليه و سلم و سيرة الخلفاء الصالحين و ليس بمعوية بن ابى سفيان ان يعد الى احد من بعده عهدا بل يكون الامر من بعده شورى بين المسلمين و على ان الناس آمنون حيث كانوا من ارض اللّه فى شامهم و عراقهم و حجازهم و يمنهم و على ان اصحاب على و شيعته آمنون على انفسهم و اموالهم و نسائهم و اولادهم و على معاوية بن ابى سفيان بذالك عهد اللّه و ميثاقه و ما اخذ اللّه على احد من خلقه بالوفاء بما اعطى اللّه من نفسه و على ان لا يبغى للحسن بن على بن ابيطالب و لا لاخيه الحسين و لا لاحد من اهل‌بيت رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم عايلة سترا و لا جهرا و لا يخيف احد منهم فى افق من الافاق شهد عليه بذلك و كفى باللّه شهيدا فلان فلان و السلام ) و در بعضى از تواريخ مسطور است كه يكى از شرايط صلح آن بود كه پنج هزارهزار درم كه در بيت المال كوفه موجود بود معاويه از امام حسن عليه السّلام طلب ندارد تا از آن وجه ديون خود را ادا نمايد و خراج فسا و داراب جرد و فارس را هرساله بمدينه فرستد تا در مصارف اهل بيت مصروف گردد و نگذارد كه ديگر امير المؤمنين على رضى اللّه عنه را سب نمايند و معاويه جميع شروط را قبول نمود مگر سب امير المؤمنين رضى اللّه عنه را و گفت در هر مجلس كه حسن حاضر باشد مرتضى على را سب نكنند القصه چون امر مصالحه تمشيت پذيرفت و خبر بمعسكر قيس بن سعد رضى اللّه عنه رسيد با اتباع خويش در باب جنگ و صلح مشورت نموده اكثر مردم را مايل بمصالحه يافت لاجرم عنان مراجعت معطوف داشته بكوفه شتافت و مقارن آن حال معاويه نيز بدان بلده رسيد و تمامى اهالى عراق با وى بيعت نمودند مگر قيس بن سعد بن عباده كه مبايعتش را كاره بود و بالاخره قيس بنابر نصيحت امام حسن عليه السّلام و التحية بمجلس معاويه رفت و با وى بيعت فرمود و در آن مجلس معاويه قيس رضى اللّه عنه را گفت كه من نميخواستم كه اين كار به من تعلق گيرد و تو زنده باشى قيس رضى اللّه عنه جواب داد كه من هم نميخواستم كه در قيد حيات باشم و تو بر سرير خلافت نشينى و چون زمام مهام اهل اسلام بقبضهء اقتدار حاكم شام درآمد روزى عمرو بن العاص معاويه را گفت مناسب آنست كه حسن را بگوئى كه خطبه خواند و مردم را از استعفاى خويش و خلافت تو آگاه گرداند و چنان نمود كه حسن رضى اللّه عنه از اداء خطبه عاجز خواهد آمد و خلايق را معلوم خواهد شد كه او را قابليت اين امر نبوده معاويه نخست از قبول اين سخن ابا نموده بالاخره بنابر الحاح عمر و آن امر را از امام حسن التماس نمود و آن حضرت ملتمس او را مبذول داشته در مجمعى كه جمهور اعيان عراق و شام حاضر بودند بر منبر صعود فرمود و فرمود كه ايها الناس بهترين زيركيها تقوى است و بدترين حمق فجور است و بدرستيكه اگر شما طلب نمائيد از جابلقا تا جابلسا مردى كه جد او محمد رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم باشد نيابيد كسى غير از من و برادر من و شما ميدانيد كه خداى تعالى شما را هدايت داد بجد من و نجات بخشيد از غوايت و شما را عزيز گردانيد بعد از مذلت و بسيار ساخت بعد از قلت و بدرستيكه معاويه با من نزاع كرد در امرى كه حق من