غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

24

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

شد و در آن منزل صباحى به اجتماع مردم فرمان داده جهة امتحان خلايق و امتياز موافق از مناقق بعد از اداء سپاس و ستايش الهى و درود حضرت رسالت‌پناهى فرمود كه ( ايها الناس شما با من بدان شرط بيعت نموده‌ايد كه با هركس حرب كنم حرب كنيد و با هركس كه صلح كنم صلح نمائيد به خدا سوگند كه كينهء هيچ مؤمنى در سينهء من جاى ندارد و من بدخواه هيچكس نيستم و نزد من الفت و جمعيت و امن و سلامت و اصلاح ذات البين دوستر است از تفرقه و پريشانى و بغض و عداوت و السلام مردم از استماع اين كلمات چنان گمان بردند كه امام حسن با معاويه مصالحه نموده خلافت را به او خواهد گذاشت بنابرآن در مقام طغيان آمدند و بعضى از خوارج باهم گفتند كه و اللّه اين شخص مانند پدر خود كافر شد و غبار فتنه و آشوب بمرتبهء در هيجان آمد كه جمعى از اشرار دست بغارت جهات آن امام خجسته صفات برآوردند و در آن امر بدان مثابه مبالغه نمودند كه مصلى و اثواب آن جناب را بربودند و ردا را از دوش مباركش كشيدند و امام عاليمقام سوار شده آواز برآورد كه قوم ربيعه و همدان كجايند و شجعان آن دو قبيله بحفظ و حمايت شرف دودمان ولايت پرداخته شر اصحاب غوايت را كفايت كردند و بقول صاحب ترجمه مستقصى سبب خروج لشكر بر امام حسن رضى اللّه عنه آن بود كه بدبختى در معسكر منادى كرد كه قيس بن سعد بن عباده كشته گشت القصه حسن رضى اللّه تعالى عنه از آنجا بجانب مداين روان شد در اثناء راه شخصى از خوارج كه او را جراح بن قبيصهء اسدى ميگفتند انتهاز فرصت نمود و زخمى گران بر ران سيد جوانان جنان زد چنانچه اثر زخم به استخوان رسيد و عبد اللّه بن حنظل باتفاق عبد اللّه بن ظبيان جراح را گرفته بقتل رسانيدند و امام حسن رضى اللّه عنه رنجور و مجروح بمداين تشريف برده قصر ابيض را از فر وجود خود غيرت‌افزاى سپهر اخضر گردانيد و در آن منزل سعد بن مسعود الثقفى كه عامل حيدر كرار و عم مختار بود به خدمت مبادرت نموده جراحان آورد تا بمعالجهء زخمى كه جراح بر ران آنحضرت زده بود مشغول گردند و در خلال اين احوال بعضى از رؤساء قبايل كه سالك مسالك ضلال بودند بر سبيل خفيه مكاتيب نزد معاويه فرستاده اظهار اطاعت نمودند و او را بر سرعت سير بجانب عراق تحريض كرده ضامن تسليم امام حسن عليه التحيه و التسليم شدند و چون كمال شقاق اهل عراق نزد آن سرور آفاق بظهور پيوست بمصالحه مائل گشت و رقعه‌اى بمعاويه نوشته شرطى چند در قلم آورد كه اگر معاويه آن شروط را قبول نمايد زمام خلافت را بوى دهد و چون آن مكتوب بمطالعهء معاويه رسيد مبتهج و مسرور شده بر جناح استعجال بجانب مداين در حركت آمد و كاغذى سفيد را مهر كرده مصحوب عبد اللّه بن عامر نزد آن امام ستوده مآثر فرستاد و پيغام داد كه هرشرطى كه امام حسن رضى اللّه عنه خواهد برين صحيفه نويسد و عبد اللّه بن عامر پس از وصول بمداين آن كاغذ را بموقف عرض رسانيد آنحضرت صلح‌نامه‌اى برين منوال مرقوم كلك فصاحت‌مآل گردانيد كه ( بسم اللّه الرّحمن الرّحيم هذا ما صالح عليه الحسن بن على ابن ابى طالب و معاوية بن ابى سفيان صالحه على ان يسلم عليه