غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
232
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
خود و دو كرت باسم امين و مأمون و از آنجا بمكهء مكرمه رفته با متوطنان حرم نيز به همين منوال مراسم انعام و احسان بجا آورد گويند كه انعامات رشيد در آن يورش بهزارهزار دينار و پنجاه هزار دينار رسيد و هارون در آن وقت كه در مكه بود ولايات ربع مسكون را در ميان اولاد خود تقسيم نموده شرقى عقبه حلوانرا كه عبارتست از كرمان شاهان و نهاوند و قم و كاشان و اصفهان و فارس و كرمان و رى و قومس و طبرستان و خراسان و زابل و كابل و هندوستان و ماوراء النهر را بعبد اللّه مأمون داد و واسط و كوفه و بصره و شامات و سواد عراق و موصل و جزيره و حجاز و يمن و مصر را تا نهايت مغرب بمحمد امين ارزانى داشت و در اين باب عهدنامهء نوشته وصيت كرد كه امين در بغداد اقامت نمايد و مأمون در مرو ساكن باشد و هريك از برادران كه پيشتر وفات يابد مملكت او از آن ديگرى باشد و رشيد را پسر ديگر بود قاسم نام كه عبد الملك بن صالح عباسى او را تربيت ميكرد و چون عبد الملك شنيد كه هارون ممالك ربع مسكون را بامين و مأمون داد مكتوبى بوى نوشت مضمون آنكه قاسم را از خوان احسان خويش بىنصيب مكردان بنابرآن رشيد بعضى از ولايات جزيره بقاسم ارزانى داشته او را بمؤتمن ملقب گردانيد نقلست كه هارون الرشيد امين و مامون را در خانه كعبه سوگند داد كه با يكديگر مخالفت نكنند و اكابر و اشراف اطراف را برين معنى گواه گرفت و درين باب وثيقهء نوشته شخصى را فرمود كه بر آستانهء كعبه ايستاده آن را بآواز بلند خواند آنگاه گفت كه آن عهدنامه را از در خانه بياويزند و در حين آويختن كاغذ از دست او پريده افتاد خلق را وقوع آنحال بفال بد آمد و گفتند موافقت اخوين را بقائى نخواهد بود بعد از آن هارون از مكه مراجعت نموده در رقه نزول فرمود ذكر وصول نير جاه و جلال برمكيان باوج كمال رجعت اختر اقبال ايشان بحضيض غروب ثقات رواة آوردهاند كه نسب جعفر كه پدر خالد است و برمك عبارت ازوست بملوك فرس مىپيوندد و او در اوايل حال مجوسى بود و پيوسته در نوبهار بلخ بعبادت آتش قيام مينمود ناگاه بنابر سابقهء عنايت ازلى شعلهء انوار من يهدى اللّه فلا مضل له از مشكوة وجودش زبانه زدن گرفت و جمال حالش بحليهء ايمان و زيور اسلام زيب و زينت پذيرفت و عيال و اطفال و جهات و اموال كه داشت برداشته بجانب دمشق كه دار الملك حكام بنى اميه بود توجه نمود در جامع التواريخ جلالى مذكور است كه وصول جعفر بدمشق در زمان ايالت عبد الملك بن مروان بوقوع انجاميد و بعضى از مورخان برانند كه در ايام حكومت سليمان بن عبد الملك بدار الملك شام رسيد و چون روايت ثانى به صحت اقرب مينمايد راقم حروف نسخ بر قول اول كشيده ميگويد كه چون جعفر ببار