غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
209
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
گشتم در روضة الصفا مسطور است كه چون عبد اللّه بن على از معركه فرار كرد و پناه ببرادر خود سليمان بن على كه حاكم بصره بود برد و چندگاه در آن ولايت پوشيده و پنهان روزگار گذرانيده آخر الامر پرتو شعور ابو جعفر منصور بر آن سر افتاد و او را طلب داشته در خانهاى كه اساسش از نمك بود محبوس گردانيد و بعد از روزى چند فرمان داد كه شبى آب گرد آن خانه بستند تا بر سر عبد اللّه فرود آمد و در روز چهارشنبه بيست و پنجم شعبان سنهء مذكوره صاحب الدعوة ابو مسلم به حكم ابو جعفر منصور كشته شد كيفيت حال بر سبيل اجمال آنكه در آن وقت كه ابو الحصيب از نزد ابو جعفر جهة ضبط غنايم سپاه عبد اللّه بن على بمعسكر ابو مسلم رسيد و نامهاى را كه خليفه در آن باب نوشته بود بمطالعهء ابو مسلم رسانيد صاحب الدعوة بغايت برنجيد و بدست استخفاف آن نامه را پيش مالك ابن هثيم انداخت و حسن بن قحطبه تغير مزاج ابو مسلم را نسبت بمنصور فهم كرده در آن باب رقعهء نزد ابو ايوب وزير فرستاد و همدر آن ايام حميد بن قحطبه بخليفه نوشت كه آن ديو كه در دماغ عم تو آشيانه ساخته بود اكنون در سر ابو مسلم جاى گرفته بنا بر اين جهات رنجش خاطر ابو جعفر از ابو مسلم سمت تضاعف پذيرفته قتل او را پيش نهاد همت ساخت و ابو مسلم بعد از فراغ بال از مهم عبد اللّه بن على بيرخصت عازم خراسان گشته ابو منصور از استماع آن خبر مضطرب شد و بابو مسلم نوشت كه ايالت ولايت مصر و شام به تو ارزانى داشتيم بايد كه مراجعت نموده بضبط آن مملكت پردازى و اين سخن در سمع قبول ابو مسلم جاى نيافته عنان يكران تا بلدهء رى بازنكشيد و در آنموضع ابو حميد مرورودى از نزد ابو جعفر برسالت آمده در باب مراجعتش به قدر مقدور مبالغه نمود و در خلال آن احوال ابو داود كه از قبل ابو مسلم در خراسان حاكم بود بنابر تحريك ابو جعفر مكتوبى مشتمل بر وجوب اطاعة خليفه پيش ابو مسلم فرستاد و ابو مسلم از فحواى آن كتابت چنان فهم كرد كه اگر بيرخصت ابو منصور بخراسان رود ابو داود بقدم خلاف پيش خواهد آمد لاجرم خيال ملازمت ابو منصور در خاطرش افتاد و نخست ابو اسحق مروزى را جهت استمزاج بدار الخلافت فرستاد و باندك زمانى ابو اسحاق مشمول عنايت و احسان ابو جعفر بازگشته بعرض ابو مسلم رسانيد كه من از خليفه نسبت به تو غير شفقت چيزى فهم نكردم آنگاه ابو مسلم بجانب روميهء مداين كه در آن زمان مستقر درلت ابو جعفر بود نهضت نمود و هرچند مالك بن هثيم و بعضى ديگر از مردم خردمند او را از امضاء اين عزيمت منع كردند به جائى نرسيد و چون ابو مسلم نزديك بروميه منزل گزيد معارف بنى هاشم بموجب اشارهء ابو منصور شرط استقبال بجاى آوردند و صاحب الدوله در غايت حشمت بمجلس خليفه درآمده ابو جعفر او را در كنار كشيد و به زبان تلطف و تعطف احوال پرسيد اما بعد از سه روز از وقوع ملاقات عثمان بن نهيك را با سه سرهنگ ديگر در حجرهء پنهان ساخته با ايشان گفت كه چون ابو مسلم پيش من آيد و من دست بر دست زنم شما بيرون آمده به زخم تيغ تيز پيكر او را ريزريز كنيد و در روز چهارم كه