غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
201
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
ربيع الاول يا ربيع الآخر يا جمادى الاخرى سنهء اثنى و ثلثين و مائه سفاح بحشمت هرچه تمامتر به مسجد جامع شتافته بخلاف بنى اميه ايستاد و خطبه خواند و بعد از امامت نماز جمعه كرت ديگر بر منبر صعود نموده خطبهء فصيح بليغ آغاز كرد و چون در آن روز ضعفى داشت بر بالاى منبر بنشست و عمش داود بن على از وى بيكدرجه پايانتر ايستاده خطبه را تمام كرد و گفت اى مردمان بدانيد كه بعد از فوت رسول صلى اللّه عليه و سلم هيچ خليفه پاى برين منبر ننهاده مگر امير المؤمنين على عليه السّلام و اين امام كه بر منبر نشسته است و بر شما پوشيده نماند كه اين امر بما متعلق شد و از ميان ما بيرون نرود تا وقتى كه عيسى صلوات اللّه و سلامه عليه از آسمان فرود آيد بعد از آن سفاح از منبر فرود آمده بدار الامارة رفت و ابو جعفر تا نماز ديگر در مسجد توقف كرد و از مردم بنام برادر خود بيعت بستاند و روز ديگر كه خسرو خاور فضاء سپهر اخضر را مضرب اعلام مسا گستر ساخت سفاح موضع حمام اعين را معسكر گردانيده عم خويش عبد اللّه بن على را بحرب مروان حمار نامزد كرد و عبد اللّه با سپاه ظفرپناه متوجه مروان گشته او نيز از حران در حركت آمد و در منزل زاب بكنار آبى تلاقى فريقين دست داده بباد حملهء ابطال رجال آتش قتال اشتعال يافت و مروان خاكسار فرار بر قرار اختيار كرده بسيارى از شاميان در آن آب غريق بحر فنا گشتند و بعضى از مورخان گفتهاند كه سبب فرار مروان از آن معركه آن بود كه در اثناء كروفر جهة اراقة بول در گوشهاى فرود آمد و در آن حين اسب او رميده در ميان صفوف پيدا شد و سپاهيان اسب را خالى ديده تصور نمودند كه مروان كشته گشته لاجرم ترك ستيز كرده روى بوادى گريز آوردند و بعضى از ظرفا نسبت بمروان گفتند كه ( ذهبت الدولة ببوله ) القصه مروان حمار بعد از فرار مانند سگ پاسوخته در اطراف بلاد سرگردان شده بدر هرشهرى كه رفت او را راه ندادند لاجرم وداع ملك و مال نموده به طرف مصر شتافت و عبد اللّه بن على كه مروان را تعاقب مينمود چون بدمشق رسيد وليد بن معاوية بن عبد الملك در شهر متحصن شد و عبد اللّه شرايط محاصره بجاى آورده آن بلده را گرفت و وليد را با جمعى از بنى اميه بقتل رسانيده از آنجا بقنسرين و از قنسرين بفلسطين رفت و در آن حدود فرمان سفاح بوى رسيد كه از برادران خود صالح را بطلب مروان روان ساز و عبد اللّه بموجب فرموده عمل نموده صالح با ابو عون و عامر بن اسماعيل از عقب مروان بشتافت و در حدود مصر در منزلى كه او را ذات السلاسل ميگفتند بمروان رسيده در شبى تاريك قصد گرفتنش كردند و مروان با جمعى از اعوان بقدم محاربه پيش آمده در اثناء جنگ نيزهاى بر تهيكاهش خورد چنانچه از پاى درافتاد و يكى از نوكران ابو عون سرش از تن جدا كرده نزد صالح برد و شخصى باشارت صالح آن سر را جنبانيده زبان از دهان مروان بيرون افتاد و گربهاى آن را ربوده صالح گفت اى ياران از عجايب روزگار عبرت گيريد و بر دولت چند روزه اعتماد مكنيد آنگاه سر مروان را پيش سفاح فرستاد و سفاح سر به سجده نهاده مراسم سپاس الهى بتقديم رسانيد و چون مروان كشته شد دو