غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
183
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
حياتش قريب هشتاد سال امتداد يافت و همدرين سال ابو عبد اللّه وهب بن منبه اليمانى الصغانى كه بوفور فضايل و كمالات نفسانى سيما در علم تاريخ و اخبار از ساير ابناء روزگار امتياز و استثناء داشت علم توجه بجانب عالم آخرت برافراشت و او بصحبت عبد اللّه بن عباس و جمعى ديگر از صحابه رسيده بود و در باب وقايع و احوال ملوك بنى حمير كتابى مفيد تصنيف نموده است در تاريخ امام يافعى از وهب مرويست كه گفت من بمطالعهء هفتاد و دو كتاب از صحف الهى فايز گشتهام بنابرآن بر چگونگى حال امم اطلاع دارم مدت عمر وهب بروايتى هشتاد سال بود و بقولى نود سال و برادر بزرگترش همام بن منبه نيز در سلك فضلا علماء انتظام داشت و در سنهء خمس عشر و مائه در شام علت و با و در خراسان بلاء قحط و غلا شيوع يافت و درين سال قاضى ابو سهل عبد اللّه بن بريدة الاسلمى از سمت سلامت عارى گشته درگذشت و همدرين سال ضحاك بن فيروز الديلمى كه از قبل عبد اللّه بن زبير چندگاه در بعضى از بلاد يمن حاكم بود بجهان جاودان انتقال نمود و در سنهء سته عشر و مائه هشام بن عبد الملك جنيد بن عبد الرحمن را از حكومت خراسان معزول ساخته عاصم بن عبد اللّه الهلالى را بدان كار نامزد كرد و درين سال قاضى كوفه محارب بن دثار السدوسى روى بعالم آخرت آورد و در سنهء سبع عشر و مائه هشام عاصم را از ايالت خراسان معاف داشته اسد بن عبد اللّه را قائممقامش گردانيد و درين سال عبد اللّه بن عبد اللّه بن ابى مليكة التيمى كه مؤذن حرم مكه بود و چندگاه از قبل ابن زبير در مدينه بامر قضا اشتغال نموده از عالم انتقال فرمود و همدرين سال قاضى جزيره ميمون بن مهران و فقيه مدينه ابو عبد اللّه نافع غلام عبد اللّه بن عمر كه از ثقات اهل حديث است وفات يافتند و در همين سال عبد اللّه بن عامر كه يكى از قراء سبعه است و عمرو بن شعيب بن محمد بن عبد اللّه بن عمرو بن العاص بعالم آخرت شتافتند و در همين سال ذو الرمه ابو الحارث غيلان بن عقبة الشاعر كه از جملهء مشاهير و اعاظم شعرا است فوت شد و ذو الرمه در سلك عشاق عرب انتظام دارد و معشوقه او ميه بنت مقاتل بن طلبه بن قليس بن عاصم بود و ايضا ذو الرمه نيز به خرقا كه نسبش بعامر بن صعصعه مىپيوست تعشق ميورزيد در تاريخ امام يافعى از مفضل العتبى مرويست كه گفت در راه حج در خانه يكى از اعراب منزل گزيدم و صاحب بيت مرا گفت كه ميخواهى كه صاحبه ذو الرمه را به تو نمايم گفتم بلى آنگاه مرا موازى يكميل از جاده بيرون برد و نزديك بخيامى كه از شعر بافته بودند فرود آورد ناگاه در يكى از آن خانها باز شده زنى صاحبجمال بلندبالا بيرون آمد و سلام كرده نزديك من بنشست و بنياد تكلم كرد در آن اثنا پرسيد كه ديگر حج گذاردهء گفتم بلى چند كرت ديگر بطواف خانه فايز گشتهام گفت آيا نشنيدهء قول ذو الرمه كه شعر تمام الحج ان تقف المطايا * على خرقاء كاشفة اللثام و ندانستهاى كه زيارت من از جملهء مناسك حج اسلام است و آن مقدار سخنان سنجيده گفت كه من از فصاحت و طلاقت لسان او متعجب گشته مراجعت نمودم مدت حيات ذو الرمه چهل سال بود و در سنهء ثمان عشر و مائه معاويه و سليمان پسران هشام بغزو روم رفته بر نصارى ظفر يافتند و در سنهء تسع عشر و مائه در خراسان ميان اسد بن عبد اللّه و خاقان پادشاه تركستان حربى