غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

177

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

ازين سخن انديشناك شده ترا بكشم و اين حديث بقيصر رسيده گفت ( ما اردت الا ما قال ) و از شعبى منقولست كه گفت زياده بر پانصد كس را از صحابه ملازمت كردم و از آن جمله يكى امير المؤمنين على بن ابى طالب است عليه السّلام مدت حيات شعبى بروايتى هفتاد و هفت و بقولى از هشتاد سال متجاوز بود و در سنهء مذكوره خالد بن معدان الفقيه كه بزهد و عبادت اتصاف داشت وفات يافت گويند كه او هرروز چهل هزار بار تسبيح ميگفت و هفتاد كس را از صحابه دريافته بود و بروايتى همدرين سال عامر بن سعد بن ابى وقاص فوت شد و بقول بعضى از ارباب اخبار در همين سال ابو بردة عامر بن ابى موسى الاشعرى كه بعد از وفات شريح قاضى بقضاء ولايت كوفه منصوب گشته بود بقضاء اجل گرفتار شده دست تقدير سجل حياتش طى نمود و در سنهء خمس و مائه عبد الرحمن الخزاعى كه مشهور است بكثير عزه فوت شد و كثير از جملهء اجله شعراء عربست و بنابرآنكه نسبت بغرة بنت جميل بن حفص الغفار تعشق ميورزيد و در آن باب اشعار بسيار در سلك نظم كشيد بكثير غره اشتهار يافت و كثير باتفاق مورخان عرب شيعىمذهب بود و مع ذلك با ملوك بنى اميه مصاحبة مينمود و ايشان بسبب حسن طبع و جودة ذهنى كه داشت متعرض او نمىگشتند در تاريخ امام يافعى از ابن قتيبه مرويست كه روزى كثير بر عبد الملك بن مروان درآمد و عبد الملك او را مخاطب ساخته گفت يا كثير به حق على بن ابى طالب رضى اللّه عنه ترا سوگند مىدهم كه راست بگوى كه هرگز از خود عاشق‌تر كسى ديده‌اى كثير گفت يا امير المؤمنين اگر به حق خود نيز مرا سوگند مىدادى راست ميگفتم آنگاه كثير گفت روزى در بعضى از بيابانها ميگشتم ناگاه ديدم كه كسى نشسته و دامى نهاده ازو پرسيدم كه چه‌چيز ترا بدينجا آورده است جواب داد كه نزديك به آن رسيده كه من با اهل‌بيت از گرسنگى هلاك شويم اكنون اين دام را نصب كرده‌ام باميد آنكه صيدى بدست آرم و سد رمق سازم گفتم ميخواهم كه با تو نشينم و از شكارى كه در دام افتد نصيبى گيرم گفت بلى و هنوز با يكديگر در سخن بوديم كه آهوئى در دام افتاد و من خواستم كه آهو را از دام بيرون آورم اما آنشخص پيشتر از من بآهو رسيده آن را آزاد گردانيده من متعجب شده پرسيدم كه چرا چنين كردى جواب داد كه چون به چشم مشابه ليلى بود بر وى ترحم نمودم مدت عمر كثير هشتاد و دو سال بود و همدرين سال عكرمه كه غلام عبد اللّه بن عباس بود در سلك علماء كبار انتظام داشت علم عزيمت بعالم آخرت برافراشت در تاريخ امام يافعى مسطور استكه عكرمه بربرى الاصل بود و يكى از مغربيان او را بابن عباس رضى اللّه عنهما بخشيده آن جناب عكرمه را بتعليم قرآن و سنن سرافراز ساخت و عكرمه در علم حديث و فقه مهارت كامل حاصل كرده حكام و امرا او را تعظيم ميكردند مع ذلك على بن عبد اللّه بن عباس بعد از فوت پدر خود او را بخالد بن يزيد بن معاويه فروخت به چهار هزار دينار و در آن حين عكرمه او را گفت كه علم پدر خود را به چهار هزار دينار ميفروشى و على خجل شده آن بيع را اقاله كرد و عكرمه را آزاد ساخت واقدى گويد كه عكرمه و كثير شاعر در يكروز فوت شدند بمدينه و مردم بر ايشان