غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
174
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
در وى تاثير نمود و چون بر مسند حكومت نشست در تغيير اطوار پسنديدهء عمر بن عبد العزيز كوشيد و عمال عادل او را معزول ساخته عاملان ظالم منصوب گردانيده و كنيت يزيد ابو خالد بود و لقبش بقول حمد اللّه مستوفى القادر بصنع اللّه و او مدت چهار سال و كسرى حكومت نموده در ماه شعبان سنهء خمس و مائه درگذشت و بعضى از مورخان در احدى و عشرين ربيع الاول سنهء مذكوره گفتهاند اوقات حياتش چهل سال بود و اسامة بن زيد بامر وزارتش قيام مينمود گفتار در مآل حال شوذب و ذكر خروج اولاد مهلب چون خبر فوت عمر بن عبد العزيز بسمع والى كوفه عبد الحميد رسيد بمحمد بن جرير نامهء تحرير نمود كه در محاربهء شوذب مسارعت نمايد و محمد مستعد قتال گشته شوذب گفت ظاهرا آنمرد صالح يعنى عمر بن عبد العزيز وفات يافته كه اين شخص قبل از مراجعت رسولان ما در امر قتال استعجال مينمايد آنگاه بتعبيهء سپاه پرداخته و تيغ جلادت آخته محمد را منهزم ساخت و يزيد برينمعنى وقوف يافته چند كرت جنود نامعدود بدفع شوذب نامزد كرد و در جميع الحروب شوذب غالب گشته آخر الامر سعيد بن عمرو الجرشى با ده هزار سوار تيغگذار بمقاتلهء آن طايفه مامور شد و شوذب در آن جنگ نيز آثار مردانگى و شجاعت بظهور رسانيده عاقبت با اكثر متابعان بقتل آمد و در سنه اثنى و مائه يزيد بن مهلب كه از زندان حلب گريخته بود در بصره بمعاونت جمعى از هواخواهان خروج نمود و عدى بن ارطاة را كه حكومت آن ولايت تعلق به او ميداشت بعد از محاربه گرفته محبوس گردانيد آنگاه با سپاه رزمخواه بجانب واسط حركت كرد و چون يزيد بن عبد الملك از كيفيت آن حادثه آگاه شد برادر خود مسلمة بن عبد الملك و عباس بن وليد را با لشكر بسيار بدفع يزيد بن مهلب نامزد نمود و در نواحى واسط تلاقى فريقين دست داده غبار جنگ و شين ارتفاع يافته بعد از كوشش بسيار بصريان قرار بر فرار داده نسيم فتح و ظفر بر پرچم علم مسلمه و زيد و يزيد با اكثر برادران كشته گشته مفضل بن مهلب ببصره شتافت و فوجى از گريختگان بر وى جمع آمده مسلمه هلال بن اعور تميمى را با سپاه بلا انتها باستيصال آل مهلب روان خاست و چون ايشان طاقت مقاومت شاميان نداشتند در كشتى نشسته به طرف هرموز گريختند زيرا كه در آنحدود حصارى استوار بود و يزيد بن مهلب آن را بوداع بن حميد الازدى سپرده به او گفته بود كه اگر مرا واقعهء پيش آيد و اهلبيت من پناه بدينجانب آورند ايشانرا به اين قلعه دراورى و چون اخوان و اولاد و اهلبيت يزيد بن مهلب بنواحى آن قلعه رفتند وداع از غايت بىمروتى آن جماعت را بقلعه راه ندادند ايشان فرزندانرا وداع كرده در غايت عجز و اضطرار در بيرون آن حصار نشسته بودند كه ناگاه سپاه شام دررسيدند و مفضل و زياد و عبد الملك و مروان ابناى مهلب و معاوية بن يزيد بن مهلب منهال بن علية بن مهلب و عمرو و مغيره