غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

171

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

آن جناب است و نقش خاتمش اين كلمه بود كه عمر يؤمن باللّه و چون عمر بن عبد العزيز رحمة اللّه عليه بر جادهء محبت اهل‌بيت رسول صلى اللّه عليه و سلم ثابت‌قدم بود در ايام خويش مزرعهء فدك را بسادات بازگذاشته منتسبان دودمان شاه مردانرا رعايتها فرمود و بخلاف اباء و اقرباء خويش خطبا را از لعن امير المؤمنين على و اولاد امجاد آنحضرت منع نمود و آنچه خلفاء سابق و عظماء بنى اميه بظلم و تعدى از مردم گرفته بودند همه را به صاحبانش رد فرمود و عمر رحمه اللّه در ايام خلافت از بيت المال روزى زياده از دو درم تصرف نكردى و در ديوان مظالم بر خاك نشسته جامه بتكلف نپوشيدى در روضة الصفا از صاحب مناقب و مفاخر امام محمد الباقر رضوان عليه مرويست كه فرمود كه در ميان هرقومى مردى صالح نيكوكردار مىباشد و بهترين بنى اميه عمر بن عبد العزيز است و از فاطمة بنت الحسين بن على المرتضى على المصطفى و عليهم سلام اللّه تعالى منقولست كه پيوسته زبان بستايش عمر گشادى و گفتى كه اگر او زنده بودى ما را بهيچكس حاجت نيفتادى وفات عمر در ماه رجب سنهء احدى و مائه در دير سمعان واقع شد مدت خلافتش دو سال و پنج ماه بود و اوقات حياتش بقول جمهور مورخان چهل سال و بزعم حمد اللّه مستوفى سى و سه سال بوزارت عمر سليمان بن نعيم قيام مينمود گفتار در بيان بعضى از وقايع و احوال على سبيل الايجاز و الاجمال در سير السلف و بعضى ديگر از نسخ اهل شرف مسطور است كه چون اعيان شام از دفن سليمان بن عبد الملك بازپرداختند اصحاب اصطبل اسبان تازىنژاد نزد عمر آوردند كه بر هركدام خواهد سوار شود عمر فرمود كه مرا همان استر كه سابقا بر آن سوارى ميكردم كفايتست و بر همان الاغ نشسته به مسجد جامع تشريف برد و بر منبر برآمده گفت ايها الناس من بخلاف رضاء خود به اين امر يعنى خلافت مبتلا شده‌ام اكنون رقاب شما را از بيعت خود متبرا گردانيدم پس هركس را كه خواهيد بر مسند ايالت بنشايند مردم از اطراف و جوانب آواز برآوردند كه ما ترا اختيار كرديم يا امير المؤمنين و بامارت تو رضا داديم و غير ترا نميخواهيم و عمر بعد از شنيدن اين سخنان زبان باداى حمد و ثناى الهى و درود حضرت رسالت‌پناهى گشاده فرق انام را بطاعت و پرهيزگارى و احسان و كم‌آزارى دلالت نمود و از منبر فرود آمده متوجه منزل خود شد بعضى از ملازمان گفتند يا امير المؤمنين بدار الخلافت بايد رفت فرمود كه اهل‌بيت ابو ايوب در آنمقام بتعزيت اشتغال دارند و حالا همان خانه من بسنده است و مادام كه متعلقان سليمان بطوع و رغبت قصر خلافت را خالى نكردند بدانجا نرفت و چون عمر بر مسند خلافت متمكن شد مسلمة بن عبد الملك را كه در آن اوان با فوجى از مسلمانان بمحاصرهء استنبول مشغول بود بازطلبيد و مسلمه مراجعت نموده از متابعتش گردن نه‌پيچيد و عمر در مبادى ايام ايالت يزيد بن