غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

163

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

مقدارى حنا يا زعفران خمير ساخته بدست گرفت و آن ضعيفه چشم او را محكم بسته و دستش را گرفته در راه افتاد و چون عمر به مقصد رسيد آنچه در دست داشت بر در آن سرا ماليد آنگاه درون رفته بملاقات آن دختر فايز شد و تا آخر شب آنجا بوده بين الجانبين حكايات هرگونه در ميان آمد و اشعار بر يكديگر خواندند آنگاه آن عورت نوبت ديگر عمر بن عبد اللّه را بدستوريكه آورده بود بمنزلش برد و چون صبح بدميد عمر يكى از غلامان خود را گفت برو و تمامى ابواب سرايهاى مردم را احتياط كرده معلوم نماى كه كدام در سرا به حنا يا زعفران رنگين است و غلام بطواف محلات شهر پرداخته آن منزل را بازيافت و خواجهء خود را اخبار نمود و عمر بر حقيقت حال ساكن آن سرا مطلع شد اما از افشاء آن اسرار احتراز نمود گويند كه عمر در كشتى نشسته بغزا ميرفت كه ناگاه آن سفينه را كفار گرفته با هركه در آنجا بود بسوختند و همدرين سال ابو العاليه ربيع بن مهران الرياحى البصرى كه اقرء قراء زمان خود بود از عالم انتقال نمود و او در اوقات حيات شصت و پنج حج گذارده بود و در همين سال مدت عمر زرارة بن ابى اوفى العامرى بنهايت رسيده در وقتى كه نماز صبح ميگذارد و اين آيت قرائت ميكرد كه ( فاذا نقر فى الناقور ) بيك ناگاه بيفتاد و رخت هستى بباد فنا داد و همدرين سال عبد الرحمن بن يزيد الانصارى كه قاضى مدينه بود بقضاء ايزدى از عالم انتقال نمود و در سنهء اربع و تسعين يزيد بن مهلب كه با اولاد و اخوان در زندان حجاج محبوس بود فرصت يافته بگريخت و پناه بسليمان بن عبد الملك برد و در اين سال چهل روز متعاقب در ممالك شام زلزله واقع شده بسيارى از عمارات منهدم گشت و همدرين سال ابو محمد سعيد بن المسيب كه يكى از فقهاء سبعه مدينه است داعى حق را لبيك اجابت گفت ولادتش در سال پانزدهم از هجرت اتفاق افتاده بود و او بعد وصول بسن رشد و تميز به تحصيل علوم اشتغال نموده باندك زمانى در ميدان فضايل قصب السبق از ابناء زمان درربود در تاريخ يافعى مسطور است كه سعيد از عمر فاروق و عثمان ذى النورين و على مرتضى و صهيب رومى و محمد بن مسلمة و ابو هريرة رضى اللّه عنهم سماع حديث كرد و با زيد بن ثابت و عبد اللّه بن عباس و سعد بن ابى وقاص و عبد اللّه بن عمر رضى اللّه عنهم شرط مصاحبت بجاى آورد و از امهات مؤمنين ام سلمه و صديقه رضى اللّه عنها را ديد و كارش در علم و فضل به جائى رسيد كه امام زين العابدين سلام اللّه عليه در شان او فرمود كه سعيد بن المسيب اعلم الناس لما تقدمه من الاثار و افضلهم فى رأيه ) و زهد و عبادت سعيد بمرتبهء بود كه در اوقات حيات چهل حج گذارد و مدت پنجاه سال در نماز به جماعت تكبير اولى از وى فوت نشد و از صف اول تخلف ننمود و سى سال پيش از استماع اذان در مسجد حاضر گشت در بعضى از كتب معتبره سمت تحرير يافته كه عبد الملك بن مروان در وقت ايالت خود دختر سعيد بن المسيب را خواستگارى نمود و سعيد از آن تزويج ابا فرموده عبد الملك فرمان داد كه در روزى سرد آب بر وى ريخته او را صد تازيانه زدند مع ذلك سعيد بوصلت او