غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
164
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
راضى نشد و آخر الامر آن دختر را كه جمالى رايق داشت بكثير بن مطلب بن ابى وداعه كه از جملهء طلبهء علوم بود و در غايت فقر روزگار ميگذرانيد به دو درم يا سه درم عقد كرد و همانشب بىوقوف مردم بنفس خود و دختر را تنها بخانهء كثير برده بوى سپرد و در سير السلف مسطور است كه در وقتى كه والى مدينه هشام بن اسماعيل بنام وليد و سليمان پسران عبد الملك بن مروان از مردم بيعت مىستند سعيد بامر مبايعت اقدام ننمود و هشام عبد الملك را از مخالفت او اخبار نموده بموجب نوشتهء كه عبد الملك فرستاد سعيد را سى تازيانه زد و گرد بازار برآورده جامهء از موى در وى پوشانيد و در زندانش محبوس گردانيد از سعيد مرويست كه گفت نميخواستم كه آنجامه را بپوشم از وهم آنكه مبادا مرا بقتل رساند و عورت من در وقت موت برهنه ماند بتلبس آن كسوت راضى شدم مدت عمر سعيد بروايت ابن جوزى هشتاد و چهار سال بود رحمة اللّه عليه الى يوم الموعود و در همين سال ابو محمد عروة بن الزبير كه ايضا در سلك فقهاء سبعهء مدينه انتظام داشت علم عزيمت بجانب عالم آخرت برافراشت و مادر عروة اسماء ذات النطاقين بود و تولد او در سنهء اثنى و عشرين و قيل سنهء سته و عشرين روى نمود در تاريخ يافعى از عتبى مرويست كه بعد از فوت معاويه روزى عبد اللّه و عروة و مصعب ابناء زبير و عبد الملك بن مروان در مسجد الحرام با يكديگر نشسته بودند و از هرطرف سخن در پيوسته در آن اثنا باهم گفتند كه بيائيد تا بگوئيم كه هركدام چه تمنا داريم عبد اللّه زبير گفت مراد من آنست كه مالك حرمين شريفين گشته بر مسند خلافت نشينم مصعب فرمود كه چنان ميخواهم كه حاكم عراقين گردم و عقيلتى قريش يعنى سكينه بنت الحسين رضوان اللّه عليه و عايشه بنت طلحة را به عقد خود درآورم عبد الملك بر زبان آورد كه من تمنا دارم كه فرمانفرماى تمام بلاد شوم مانند معاويه عروة گفت من طالب چيزى نيستم كه مطلوب شماست بلكه مقصود من زهد است در دنيا و فوز بجنت اعلى در اخرى و بحسب تقدير واهب العطيات جماعة مذكوره وفات نيافتند تا هريك بمدعاى خود رسيدند و لذا عبد الملك بن مروان ميگفت هركس مسرور مىشود كه مردى از اهل بهشت ببيند بايد كه در عروة بن زبير نظر كند و در زمان وليد بن عبد الملك آكلهء بر پاى عروه برآمد اطبا اتفاق نمودند كه علاج اين مرض منحصر در قطع است و در حضور وليد جراحى بقطع آن عضو پرداخته عروه اصلا حركة نكرد و بعد از آن واقعه هشت سال ديگر زندگانى يافت فوت عروة در قريهء از نواحى مدينه كه آن را قرع گويند و از آنجا تا مدينه چهار روزه راه است واقع شد و همدرين سال ابو بكر بن عبد الرحمن بن حارث بن هشام بن المغيرة المخزومى كه ايضا از جملهء فقهاى سبعه است و راهب قريش لقب داشت از عالم انتقال نمود و او نبيرهء برادر ابو جهل بن هشام است و چشمش در آخر عمر از حليهء بينائى عاطل بود و در همين سال سلمة بن عبد الرحمن بن عوف الزهرى كه در سلك علماء زمان منتظم بود وفات يافت و در سنه خمس و سبعين بفرمان حجاج سعيد بن جبير كه