غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

153

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

رفته عمودى بر در زد كه اثرش باقى ماند آنگاه بنابر نذرى كه كرده بود با هفتاد كس از اتباع خود به مسجد جامع شتافت و دو ركعت نماز گذارده در ركعت اول سورة البقره و در ركعت ثانى سوره آل عمران قرائت نموده متوجه اهواز گشت در مرآة الجنان مسطور است كه در سنهء سته و سبعين حجاج زايدة بن قدامه ثقفى را بحرب شبيب نامزد كرد و زايده در اثناء مقاتله كشته گشته مهم شبيب روى در ترقى نهاد و در سنهء سبعين عتاب بن ورقاء الرياحى و حارث بن معاوية الثقفى و ابو الورد البصرى و طهمان غلام امير المؤمنين عثمان بن عفان بفرمان حجاج متعاقب و متواتر با جنود فراوان بقتال شبيب اقبال نموده تمامى سرداران در ميدان بقتل برسيدند آنگاه حجاج بنفس خود متوجه شبيب شد در منزل حمام اعين تلاقى عسكرين دست داد و حرب صعب روى نموده شبيب فرار بر قرار اختيار كرد و منكوحهء او غزاله بچنگ گرك اجل فتاد و از سياق كلام امام يافعى چنان مستفاد ميگردد كه وصول شبيب بكوفه و اداء نذر مذكور بعد ازين وقايع روى نموده بود القصه قرب دو سال فتنهء شبيب امتداد يافته بعضى ديگر از امراء مثل محمد بن موسى بن طلحه التميمى و نعيم بن عليم در معركهء شبيب از پاى درآمدند و آخر الامر حجاج سفيان بن ابرد كلبى را با لشكر بسيار بدفع شبيب ارسالداشت و سفيان در وقتى كه شبيب از جانب كرمان متوجه عراق عرب بود بوى رسيده در كنار رود اهواز آتش قتال اشتعال يافت و بعد از غروب شبيب خواست كه از جسر رود مذكور عبور نموده در آنجانب آب فرود آيد اما چون بميان پل رسيد اسبش بر پشت ماديانى كه در پيش او قدم مىنهاد جست و شبيب از اسب جدا شده در آب افتاد و فى الفور متاع هستى بباد فنا داد و اصحاب سفيان جسدش را از آب بيرون كشيده سينه‌اش بشكافتند و دل او را مانند سنك سخت يافتند نقلست كه چون مادر شبيب را گفتند كه پسرت كشته شد تصديق ننمود و بعد از آنكه شنود كه در آب غرق گشته نوحه و زارى آغاز نهاد سبب اينمعنى را از وى پرسيدند جواب داد كه در حين ولادت شبيب شعلهء آتش بنظرم درآمد كه از من جدا شد و همان زمان دانستم كه آتش را جز آب چيزى فرونتواند نشاند در تاريخ گزيده مذكور است كه شجاعت شبيب بمرتبهء بود كه يكسواره با سيصد مرد در ميدان نبرد آمدى و هرچند لشگر خصم بسيار بودى با هزار سوار پيش رفتى و محاربه نمودى ولادت شبيب بروايت مؤلف تحفة المكية در سنهء خمس و عشرين روى نموده بود غرقه شدن كشتى عمر او در گرداب فنا باتفاق مورخان فضيلت انتما فى سنة سبع و سبعين دست داد و همدرين سال بسعى مهلب بن ابى صفره و سفيان ابرد عبدربة الكبير و قطرى بن فجاءة كه از امراء ازارقه بودند با اكثر رؤساء آن طايفه بقتل رسيدند و بقية السيف متفرق گشته ديگر سلك جمعيت ايشان انتظام نيافت در تاريخ امام يافعى مسطور است كه بروايتى كشته شدن قطرى در سنهء تسع و سبعين روى نمود و قاتل او سواد يا سورة بن الحبر الدارمى بود و در سنهء ثمان و سبعين عبد الملك امية بن عبد اللّه را از حكومت خراسان عزل كرد امارت آن ولايت را نيز بحجاج داد و حجاج از قبل خويش مهلب را