غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

150

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

گوشت در غير ابدان آدميان به نظر درنمىآمد لاجرم اتباع ابن زبير از محنت جوع بجان رسيده متعاقب از وى ميگريختند و بعضى بحجاج پيوسته زمره‌اى در اطراف آفاق متفرق ميشدند و بالاخره مهم بدانجا انجاميد كه دو پسر عبد اللّه كه موسوم بحمزه و حبيب بودند از وى روىگردان گشته بامان حجاج درآمدند و حجاج بابن زبير پيغام فرستاد كه خود را بيهوده بكشتن مده و با عبد الملك بيعت نماى كه من ترا زنهار مىدهم و هرالتماس كه فرمائى بسمع رضا ميشنوم عبد اللّه بدان سخن التفات نفرمود و چون با او زياده از دو كس نماندند نزد مادر خود اسماء ذات النطاقين بنت ابى بكر الصديق رضى اللّه عنها رفته كيفيت اضطرار خود و پيغام امان حجاج را معروضداشت و پرسيد كه درين باب بخاطر شريف تو چه ميرسد اسما گفت اى پسر اگر درين محاربات حق بجانب تو بوده است عنان اختيار خود در قبضهء اقتدار بنى اميه منه زيرا كه ايشان بقول خويش وفا ننمايند و پيداست كه از عمر تو چه باقى مانده و بر ضمير خردمندان پوشيده و پنهان نيست كه بنام و ننگ از عالم رفتن بر زندگانى كه بكام دشمن گذرد ترجيح دارد عبد اللّه گفت اى مادر خداى ترا جزاى خير دهاد كه لوازم اشفاق و نصيحت بجا آوردى و مرا نيز خاطر بر همين معنى قرار يافته بود ليكن ميخواستم كه از راى صوابنماى تو استطلاع نموده مراسم وداع مرعى دارم آنگاه جوشن پوشيده آهنگ جنگ ساز داد و بر مخالفان تاخته با وجود كبر سن بهر حمله مبارزى بر خاك هلاك انداخت آخر الامر ملاعين شام او را به مسجد الحرام رانده از عقب درآمدند و سنگين‌دلى خشتى بر سر عبد اللّه زده او را از پاى درآورد و مردى از بنى مراد سرش از تن جدا كرده پيش حجاج برد و آن ظالم سجدهء شكر كرده آن سر را نزد عبد الملك فرستاد و جسدش را از دار بياويخت و عبد اللّه اول مولودى بود كه در اسلام بعد از هجرت خير الانام عليه الصلاة و السلام بمدينه متولد شد و رسول صلى اللّه عليه و سلم او را تحنك فرمود كنيتش ابو حبيب و اوقات حياتش هفتاد و يك سال و چند ماه نقلست كه چون خبر قتل عبد اللّه بمادرش رسيد با وجود آنكه سنش از نود تجاوز كرده بود حايض گشت و گفت ( رحمك اللّه يا عبد اللّه لقد بكى عليك كل شيىء من جسمى حتى رحمى بكت عليك ) و حجاج با آن ضعيفه ملاقات كرده گفت چون ديدى آنچه من با پسر تو كردم جواب داد كه چه كردى تو دنياء او را بفساد آوردى و از او امور آخرت تو بفساد انجاميد و اسما نيز در آن چند روز فوت شد و او را ذات النطاقين بدانجهة ميگفتند كه در وقتى كه رسول صلى اللّه عليه و سلم از مكه متوجه مدينه بود نطاق يعنى كمربند خود را دونيم كرده نصفى را بر سفرهء كه توشهء رسول در آنجا بود بست و نصفى را بر ميان خويش و از مردم مشهور كه در وقت محاصرهء مكه باهتمام اهل شام بقتل رسيدند يكى عبد اللّه بن صفوان بن امية الجحمى است كه در سلك اعيان حريم حرم منتظم بود و ديگرى عبيد اللّه بن مطيع العدوى كه در وقت خروج مختار در كوفه حكومت مينمود و ايضا عبد الرحمن بن عثمان بن عبد الشمس در آن ايام كشته شد و او برادرزادهء طلحة بن عبيد اللّه است و در اثناء غزوهء حديبية ايمان آورده بود