غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

149

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

ولايت‌عهد داد روزى در قبهء حمرا نشسته فرمود تا مردم بدانجا آيند و يزيد را تهنيت گويند و در آن انجمن شخصى معاويه را گفت كه يا امير المؤمنين اگر يزيد را متولى امر مسلمانان نمىساختى امت حضرت رسالت صلى اللّه عليه و سلم ضايع ميشدند و ساير حضار موافق مزاج معاويه سخنان بر زبان آورده احنف كه در آن مجلس بود هيچ نگفت پس معاويه او را مخاطب ساخته گفت كه يا ابا البحر چونست كه تو درين باب هيچ نميگوئى احنف گفت اگر دروغ گويم از خدا مىترسم و اگر راست گويم از تو معاويه گفت جزاك اللّه خيرا عن الطاعة و دربارهء او انعامى لايق فرمود و بروايت سير السلف احنف در سنهء سبع و ستين بكوفه وفات يافت و مصعب بن زبير بر وى نماز گذارد و بمشايعة جنازهء او اقدام نمود و اللّه تعالى اعلم و هم در سنهء اثنى و سبعين عبيدة بن قيس المرادى السلمانى از عالم فانى بجهان جاودانى انتقال نمود و از جمله تلامذه امير المؤمنين على عليه السّلام و فقهاى تابعين بود و بسبب كثرت مصاحبت با سلمان رضى اللّه عنه او را سلمانى ميگفتند ذكر ارتفاع غبار جنگ و نزاع ميان عبد اللّه بن زبير و حجاج ابن يوسف و كشته شدن عبد اللّه مقرون باصناف تحير و تأسف بثبوت پيوسته كه چون عبد الملك بن مروان را در عراق عرب منازعى نماند و بدمشق مراجعت نمود روزى خطبه خوانده خلق را بمحاربهء عبد اللّه بن زبير دعوت كرد امراء و اكابر شام جهت حرمة كعبه و مسجد الحرام سخن او را جوابى نگفتند اما حجاج بن يوسف كه در آنروزگار بغايت بىاعتبار بود برخاسته گفت من به اين خدمت قيام نمايم و عبد الملك به او ملتفت نگشته حجاج بر زبان آورد كه اين مهم را به من نامزد فرماى زيرا كه در خواب ديده‌ام كه عبد اللّه بن زبير را پوست ميكنم آنگاه عبد الملك سه هزار سوار بحجاج داده در ماه رمضان اثنى و سبعين او را بجانب مكه گسيل فرموده حجاج به زمين حجاز رفته در طايف رحل اقامت انداخت و عبد اللّه بن زبير چند كرت ابطال رجال بقتالش ارسال داشت در جميع آن حروب حجاج ظفر يافت و علامات عجز و انكسار بر وجنات احوال ابن زبير پيدا آمده حجاج به ظاهر حرم شتافت و عبد اللّه در شهر متحصن شده حجاج به ترتيب منجنيق و باقى اسباب محاصره قيام نمود مشهور است كه در نوبت اول كه سنك به خانه كعبه انداختند هوا تاريك شده رعد و صاعقه پديد آمد و چند كس را از لشكر حجاج بسوخت بنابرآن شاميان ترسيده دست از انداختن سنگ بازداشتند و حجاج مردم خود را تسلى داده گفت از جستن رعد و برق انديشه منمائيد كه من در زمين تهامه نشوونما يافته‌ام و در اين موسم امثال اين آثار درين ديار بسيار واقع مىشود و بحسب اتفاق روز ديگر چند كس عبد اللّه بن زبير نيز بصاعقه محترق گشتند لاجرم لشكريان حجاج دلير شده به قدر مقدور در تضييق محصوران كوشيدند و در مكه قحطى عظيم روى نموده بلاء غلا بمرتبه‌اى شيوع يافت كه از نان نشان نماند و