غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

144

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

مختار ترغيب نمودند و مصعب مهلب بن ابى صفره را از اهواز طلبيده با سپاه موفور روى بكوفه نهاد و مختار ابن شميط را با سىهزار كس بجنگ مصعب فرستاد و بين الجانبين حربى صعب اتفاق افتاد و ابن شميط مغلوب شده با بسيارى از لشگر كوفه بقتل رسيد بعد از آن مختار سپاهى ديگر فراهم آورده بنفس خويش متوجه ميدان جدال گرديد و چون تلاقى فريقين دست داد و استعمال سيف و سنان اتفاق افتاد با وجود آنكه بعضى از اعيان و اتباع مصعب مثل محمد بن اشعث و اقرباى او در آن معركه كشته گشتند بار ديگر نسيم ظفر بر پرچم علمش وزيد و مختار با شش‌هزار كس گريخته در قصر كوفه متحصن گرديد در تاريخ امام يافعى مسطور است كه در آن روز عبد اللّه بن على المرتضى رضى اللّه عنه كه در سلك متابعان مصعب انتظام داشت و عمر الاكبر بن على المرتضى كه داخل جيش مختار بود مقتول گشتند و از روضة الصفا چنان بوضوح مىپيوندد كه عمر از جملهء لشگر مصعب بوده و العلم عند اللّه تعالى القصه چون مختار از ميدان كارزار فرار بر قرار اختيار نمود و مصعب متعاقب او بكوفه درآمده قصر امارت را محاصره فرمود و پس از روزى چند مختار با نوزده نفر از اهل جلادت كفن پوشيده از آن كوشك بيرون خراميده بر بصريان تاخت و چندان محاربه كرد كه عالم آخرت را منزل ساخت آنگاه بقيهء آن شش‌هزار نفر از مصعب امان طلبيده از قصر پايان آمدند و همهء ايشان بسعى زمرهء از مردم فتان بقتل رسيدند و مصعب سر مختار را با فتح‌نامه نزد برادر فرستاده با دل خرم و خاطر شاد بحكومت مشغول گشت و ابراهيم ابن مالك اشتر كه در آن ايام از قبل مختار بايالت ولايت جزيره اشتغال داشت قاصدى پيش مصعب روان كرده امان طلبيد و مصعب مسؤل او را بعز قبول اقتران داده ابراهيم بكوفه آمد و در سلك خواص مصعب انتظام يافت و بقول اكثر مورخان اين وقايع در سنهء سبع و ستين سمت وقوع پذيرفت و همدرين سال عدى بن حاتم از عالم كثير الالم سلوك طريق آخرت پيش گرفت و بر ضماير اكابر علماء امم مبهم نخواهد بود كه حاتم كه پدر عدى است پسر عبد اللّه طائى بود و بجود و كرم آن مقدار شهرت داشته و دارد كه ظاهرا تا قيام قيامت سرپنجهء حوادث روزگار صحيفهء ذكر جميل او را طى نخواهد نمود در تحفة الملكيه مسطور است كه روزى حاتم طائى و نابغهء دينانى و شخصى از مردم مدينه بخواستگارى ماويه كه بحسن صورت و سيرت موصوف بود رفتند و هريك آن عفيفه را به ازدواج خود دعوت كردند جواب داد كه شما امشب همدرين نواحى توقف نموده هركدام شعرى مناسب حال خويش انشا فرمائيد تا من تامل نموده فردا بمناكحت هريك كه مصلحت دانم رضا دهم و ايشان بمنزلى كه نزول نموده بودند بازگشته ماويه جهة ضيافت هريك شترى فرستاد و در وقت شام در زى گدايان بدانجا رفت و زبان سؤال برگشاد مدنى ذكر جمل را بوى داد و نابغه ذنب شتر را پيش او نهاد و حاتم چند فقره از پشت شتر و پارهء از كوهان و قطعهء از رانش ايثار فرمود و صباح روز ديگر كه خواستگاران بدر خانهء ماويه رفتند و ابياتى كه گفته بودند خواندند كنيزكان مستوره سفره ضيافت گسترده هركس آنچه شب