غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

134

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

عبيد اللّه بن زياد گرفته بمعاونتش نپرداختند بلكه بعضى تيغ بىشرمى از غلاف كشيده در كربلا لواء قتال افراختند و بعد از روزى چند بر قبايح اعمال خويش مطلع گشته انگشت ندامت بدندان حسرت گزيدند و با يكديگر گفتند كه خسران دنيا و آخرت نصيب ما شد كه فرزند رسول خدا را طلبيديم و او را مدد نكرديم تا شهيد گرديد و رؤساء اين جماعت پنج نفر بودند سليمان بن صرد الخزاعى كه در سلك صحابه انتظام داشت و مسيب بن نخبة الفزارى و عبد اللّه بن سعد بن نفيل الازدى و عبد اللّه بن وال التميمى و رفاعة بن شداد و اين طبقه هم در سال شهادت امام حسين عليه السّلام بر امارت سليمان بن صرد اتفاق نموده خواطر بر طلب خون امام مظلوم قرار دادند مقرر آنكه چون بر اهل طغيان ظفر يابند امام زين العابدين را بر مسند خلافت نشانند و سليمان به اطراف امصار و بلدان و اعيان فرستاده خلق را بمبايعت خويش خواند و مردم بسيار بقدم متابعت پيش آمده اما مدت چهار سال خروج سليمان در حيز تاخير افتاد و در ماه محرم الحرام سنهء خمس و ستين كه موعد خروج بود از كوفه بيرون آمده نخيله را معسكر گردانيد و با آنكه قرب صدهزار كس با وى بيعت كرده بودند زياده بر ده‌هزار سوار جمع نشدند و بروايتى عدد آن لشكر بشانزده هزار رسيد و سليمان از بيوفائى بيعتيان متأثر گشته با اصحاب راى و تدبير مشورت نمود كه نخست بكجا رويم و با كدام‌يك از قتلهء اهل‌بيت قتال نمائيم بعضى گفتند كه عمر بن سعد با اكثر ملاعين كربلا در كوفه مقيمند مناسب آنست كه ابتدا بحرب ايشان كنيم و جمعى بر زبان آوردند كه عبيد اللّه بن زياد كه مصدر فسق و فساد است و شام را بوجود خود مكدر دارد اولى آنكه نخست بدفع او پردازيم سليمان شق ثانى را اختيار كرده نخست بكربلا رفت و شرايط زيارت مراقد عطرساى شهدا بجاى آورده باتفاق اصحاب يكدو روز در آن مقام شريف بناله و زارى و گريه و بيقرارى اشتغال نموده زبان باظهار توبه و انابت و تحسر و ندامت گشوده آنگاه كوچ كرده روى بدمشق آورد و در خلال آن احوال عبد اللّه بن يزيد كه از قبل عبد اللّه بن زبير حاكم كوفه بود قاصدى نزد سليمان فرستاده پيغام داد كه در شام دويست‌هزار مرد مقاتل موجودند و سپاه تو اندك وظيفه آنكه مراجعت نمائى تا هرگاه كه از جانب عبد اللّه بن زبير مدد رسد باتفاق بجانب اهل عناد و نفاق رويم سليمان اين سخن را بسمع قبول راه نداد و بعد از طى منازل و مراحل بنواحى قرقيسيا منزل گزيده زفر بن الحارث كه در آن اوان بر آن قلعه استيلا يافته بود و با مروانيان مخالفت مينمود با او ملاقات كرد و گفت چنين شنودم كه مروان بن حكم بقعر جهنم شتافته و پسرش عبد الملك قائم‌مقام گشته و عبيد اللّه بن زياد را با سپاهى زياده از قطرات امطار بحرب تو نامزد كرده مناسب آنكه همدر نواحى اين حصار اقامت نمائى تا در وقت اشتعال نايرهء كارزار مدد من به تو رسد سليمان جواب داد كه ما مدار كار خود را بر توكل نهاده‌ايم و ميخواهيم كه زودتر با اعدا مقاتله نمائيم زفر گفت اگر توقف نميكنيد بايد كه در طى مسافت استعجال فرمائيد تا قبل از وصول شاميان به عين الورد رسيد و آن بلده را در پس پشت