غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

133

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

خود نگاهداشته مادرش را به عقد نكاح درآورى تا خالد در سلك اولاد صلبى تو انتظام يابد و ميل خلافت نكند و مروان باستصواب عبيد اللّه عمل نموده زن يزيد را بخواست و از روى استقلال بضبط ملك و مال اشتغال نمود و همدران سال يعنى سنهء اربع و ستين وليد بن عتبة بن ابى سفيان از جهان گذران انتقال نمود و او بوفور حلم وجود مشهور بود ذكر مروان بن الحكم نسب مروان به چهار واسطه بعبد مناف كه جد عبد المطلب بن هاشم است مىپيوندد برينموجب كه مروان بن الحكم بن ابى العاص بن امية بن عبد الشمس بن عبد مناف و حكم در روز فتح مكه مسلمان شد اما بواسطهء سوء ادبى كه در جزو چهارم از مجلد اول مذكور گشت رسول صلى اللّه عليه و سلم او را با اولاد از مدينه اخراج نمود و مادر مروان دختر علقمة بن صفوان بن اميه كنانى بود و تولد مروان بروايت صاحب متون الاخبار در سال دوم از هجرت سيد اخيار صلى اللّه عليه و آله الاطهار روى نمود كنيتش ابو عبد الملك و لقبش بقول صاحب گزيده المؤتمن باللّه و در بعضى از كتب به نظر درآمده كه مروانرا مادرش در صغر سن نزد رسول صلى اللّه عليه و سلم برد تا دست مبارك بوى رسانيده تا در حق او دعاء خير كند آنحضرت به دو التفات نفرمود و عايشه رضى اللّه عنها از سبب آن بىعنايتى سؤال كرده حضرت رسالتمآب جواب داد كه ( كيف اصنع به شيئا و هو يلد الجبارين و يخلفنى فى امتى بسوء ) و در منتظم ابن جوزى مسطور است كه ( و قد رويت روايات فى لعنه و لعن من فى صلبه رواها الحفاظ باسانيدها ) و حكم و مروان و اولاد او را هركس ميخواست مذمت كند بنو الزرقا ميگفت و زرقا جدهء مروان بود و قبل از آنكه او را ابو العاص بن اميه بخواهد هروقت فاحشه بخانه‌اش مىآمد علمى بر بام نصب ميكرد تا هركرا ميل زنا باشد بمنزلش رود بنابرآن فاسقه را صاحب رايات ميگفتند القصه در سنهء اربع و ستين رايت دولت مروان ارتفاع يافته مالك ممالك گشت و مدة ده ماه حكومت كرده در ماه رمضان سنهء خمس و ستين درگذشت مدت حياتش بروايتى شصت و دو سال بود و بقولى هشتاد و يك سال و وزارتش تعلق بصفين احول داشت گفتار در خروج سليمان بن صرد و وقوع حرب عين الورد و بيان كشته شدن جمعى كثير از شيعه در وقت اشتغال بلوازم امر نبرد طايفه‌اى از اهل كوفه كه مكتوبات بحسين بن على المرتضى سلام اللّه تعالى عليهما نوشته آنحضرت را جهت خلافت طلبداشتند و چون ملتمس ايشانرا اجابت فرمود جانب