غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

132

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

ارسال داشت و پس از آن‌كه رسولان او بدان بلده رسيده نزد اشراف و اعيان اداء رسالت نمودند كوفيان از قبول اين امر سر باززده به زخم سنگ‌ريزه ايشانرا نوازش نمودند و آن دو شخص در غايت انفعال بجانب بصره بازگشته خبر جرات اهل كوفه شهرت يافت و بصريان نيز بر عبيد اللّه دلير شده به قصد جانش كمر بستند بنابرآن عبيد اللّه فرصت نگاه داشته نيم‌شبى از بصره بگريخت و روزى چند در ميان قبيلهء ازد پنهان بوده دليلى پيدا كرد و او از راه غيرمعهود روى توجه بدمشق نهاد و بعد از رفتن او بصريان عبد اللّه بن حارث بن نوفل بن حارث بن عبد المطلب را كه خواهرزادهء معاويه بود بر خود امير گردانيدند و كوفيان عامر بن مسعود بن امية بن خلف جمعى ؟ ؟ ؟ را والى خود ساختند و اين دو كس مدت چهار ماه در بصره و كوفه بامارت موسوم بودند و اصلا اختيار نداشتند در خلال اين احوال كار عبد اللّه بن زبير بالا گرفته اكثر اعيان عراق و حجاز بيعتش را پذيرفته عبد اللّه بن يزيد الحطمى را بامارت كوفه و ابراهيم بن محمد بن طلحه را باخذ خراج آن بلده مقرر كرد و بدانجا ارسال داشت و يكى از رؤساء بصره را بحكومت آن موضع تعيين فرموده ايالت موصل را بمحمد بن اشعث بن قيس داد اما عبيد اللّه بن زياد بعد از آنكه بدمشق رسيد و اختلاف راى شاميان نزد او بوضوح انجاميد بديدن مروان رفت و چون بسبب واقعهء شنيعهء كربلا از ابن زبير متوهم بود و با خالد بن يزيد نيز صفائى نداشت او را از متابعت و مبايعت ابن زبير و خالد مانع آمده گفت شايسته امر خلافت غير از تو كسى نيست زيرا كه شيخ و سيد قريشى و پسر عم و داماد امير المؤمنين عثمان بن عفان مروان گفت چه محل آنست كه با من تمسخر كنى عبيد اللّه سوگند ياد كرد كه اين سخن را از سر جد ميگويم و مروان در طمع افتاده عبيد اللّه گفت درين باب با معارف شام و عظماء بنى اميه گفت و شنيد بايد كرد و ابن زياد با آن طايفه ما فى الضمير خود را در ميان نهاده اكثر ايشان بحكومت مروان رضا دادند مشروط به آنكه بعد از وى خالد بن يزيد حاكم باشد ليكن ضحاك بن قيس بهوادارى ابن زبير تيغ خلاف از غلاف كشيده جمعى از اهل مصاف فراهم آورده موضع مرج الراهط را منظر معسكر گردانيد ميان ضحاك و مروان حرب صعب روى نموده در اثناء مقاتله ضحاك بر خاك هلاك افتاده بروايت يافعى در آن معركه سه‌هزار كس از جانبين كشته گشته مروان ظفر يافت و مقارن آن حال نعمان بن بشير نيز كه از جمله هواخواهان ابن زبير بود بدست جمعى از اعوان مروان گرفتار شده بقتل رسيده تمامى ولايات شام در حوزهء ديوان مروان قرار گرفت آنگاه مروان متوجه مصر گشت و عبد الرحمن قريشى كه از قبل عبد اللّه بن زبير در آن مملكت حكومت ميكرد چون از توجه او خبر يافت بوادى فرار شتافت و مروان عمرو بن سعيد بن العاص را بايالت آنولايت اختصاص داده بجانب شام بازگشت و داعيه كرد كه خالد بن يزيد را بامارت حمص فرستد اما ابن زياد اين راى را خطا شمرده گفت خالد كودك است و امكان دارد كه هرگاه از تو جدا شود بسخن اهل فتنه فريب يافته خيال استقلال كند مناسب آنست كه او را پيش