غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
127
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
موافق مزاج او گفته مردم بتجديد مبايعت آن پليد پرداختند چنانچه در ضمن احوال خجسته مآل امام حسين عليه السّلام سبق ذكر يافت و يزيد همدر آن ايام نامه در باب اخذ بيعت از امام حسين و عبد اللّه بن عمرو عبد اللّه بن زبير به حاكم مدينه وليد بن عقبه فرستاد و بدانواسطه امام حسين از مدينه به مكه و از مكه بصوب كوفه شتافته در كربلا فى عاشر محرم الحرام سنهء احدى و ستين شربت شهادت چشيد و چون خبر آن واقعهء هايله در مكه شايع گرديد عبد اللّه ابن زبير اشراف و اعيان حرم را جمع آورده خطبهء فصيح و بليغ بر زبان راند و تفصيل آن مصيبت كامله را بمسامع خلايق رساند و در باب معايب يزيد فصلى مشبع گفته مردم را بر مخالفت او تحريض نمود لاجرم اهالى حرم از متابعت آن سرخيل اشرار بيزار گشته با عبد اللّه بيعت كردند و چون يزيد اين قضيه را شنيد يكى از سرهنگان خود را با غلى سيمين به مكه فرستاد و گفت اگر عبد اللّه بن زبير رقبه بحلقه متابعت من درآورد فبها و الا غل را برگردنش نهاده او را بياورد سرهنك به مكه رسيده پيغام يزيد را بعبد اللّه رسانيده عبد اللّه گفت مراجعت نماى كه من بيعت يزيد را نخواهم پذيرفت و مذلت غل را نيز بر گردن نخواهم گرفت و سرهنك بى از آنكه دست در گردن مقصود حمايل كند به خدمت يزيد باز گشت و در سنهء اثنى و ستين اهالى مدينه نيز مخالفت يزيد آشكارا كرده با عبد اللّه بن حنظله غسيل الملائكه بيعت نمودند مفصل اين مجمل آنكه بعد از جلوس يزيد بر سرير حكومت ده كس از اشراف مدينه مانند عبد اللّه بن حنظله و منذر بن زبير و عبد اللّه بن ابى عمرو المخزومى بدمشق رفتند و يزيد ايشانرا رعايتها نمود اما چون آن طايفه از شام بازگشتند زبان بدشنام سردفتر اهل ظلام گشاده گفتند كه ما از پيش كسى مىآئيم كه شراب مىخورد و پيوسته با سگان تازى شكار مىكند و در مجلس او طنبور ميزنند و مدنيان از استماع اين سخنان يزيد را خلع نموده با عبد اللّه بن حنظله بيعت كردند و يزيد اينخبر شنيده نعمان بن بشير انصارى را به آن بلده طيبه فرستاد تا اقرباء خود را نصيحت نموده از مقام مخالفت بگذراند اما اهل مدينه سخنان نعمان را نپذيرفتند و بر جادهء متابعت عبد اللّه ثبات قدم ورزيدند و نعمان مأيوس و حيران بازگرديد و درين سال بريدة بن الحصيب الاسلمى رضى اللّه عنه بروايت اصح در بلده مرو وفات يافت و او در وقت هجرت پيغمبر صلى اللّه عليه و سلم در ميان مكه و مدينه بشرف ملازمت آنحضرت مشرف شده ايمان آورده بود و پيوسته در طريق محبت جناب ولايت منقبت عليه السّلام و التحية سلوك مينمود مرقد منورش در بلدهء مذكور مشهور است و مطاف طوايف خلايق نزديك و دور عليه الرحمة و الرضوان من اللّه الغفور و همدرين سال ابو مسلم عبد اللّه بن ايوب الخولانى اليمنى كه از جملهء عباد و افاضل تابعين و اجلهء احباب و اصحاب امير المؤمنين على بود از عالم فانى برياض جاودانى انتقال نمود و از ابو مسلم رضى اللّه عنه كرامات و خوارق عادات در سير السلف و بعضى ديگر از كتب اهل علم و شرف بسيار منقولست از جمله آنكه در وقتى كه اسود عنسى دعوى نبوت ميكرد او را طلبيده گفت گواهى ميدهى كه من رسول خدايم ابو مسلم بدينسخن انكار