غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

46

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

مُدْبِرِينَ ) اين سخن بعرض نمرود رسانيدند و آنكافر متهور باحضار ابراهيم فرمان داد چون حاضر شد گفت تو كردهء اين فعل را بمعبودان ما حضرت فرمود كه بزرگتر ايشان اين كار كرده پس گفت بپرسيد از اصنام خود اگر تكلم توانند نمود مشركان در غايت خجالت سرها در پيش انداختند و گفتند تو ميدانى كه ايشان سخن نتوانند گفت و ابراهيم بار ديگر آنطائفه را مخاطب ساخته بر زبان گوهرافشان گذرانيد كه ( أَ فَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَنْفَعُكُمْ شَيْئاً وَ لا يَضُرُّكُمْ أُفٍّ لَكُمْ وَ لِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ ) و آتش قهر نمرود مردود از ملاحظهء آنحال و استماع آن مقال التهاب و اشتغال يافته بعد از تقديم مشورت خاطر بر سوختن ابراهيم قرار داد و حكم كرد تا محوطهء وسيعه مرتب گردانيدند و هيمهء بسيار در آنجا جمع آورده آتش در آن زدند و بتعليم شيطان منجنيق ساخته ابراهيم عليه السلام را دست و پا بسته در منجنيق نهادند و به آتش انداختند و چون ابراهيم از منجنيق جدا شد افغان از ملايكهء مقربين امين خود را به او رسانيد و گفت هيچ حاجتى دارى جواب داد مرا به تو حاجتى نيست جبرئيل گفت بآنكس كه دارى مسئلت نماى ابراهيم عليه السلام گفت ( حسبى ربى من سؤالى علمه بحالى ) درين اثنا خطاب حق سبحانه و تعالى در رسيد ( يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ ) و چون ابراهيم در ميان آتش فرود آمد اصناف ازهار و رياحين شكفته سبزه‌زار و چشمهء آب خوشگوار ظاهر گشت و فرشتهء به صورت انسان جهة موانست خليل الرحمن در آن مكان پيدا شد بعد از سه روز يا هفت روز نمرود براى تفتيش حال ابراهيم بر موضعى مرتفع رفته و بجانب آتش نگريسته ديد كه ابراهيم با شخصى ديگر بر زير سبزه خرم نشسته و در اطراف او گل شكفته و ريحان رسته از مشاهدهء آنحالت دود حيرت بكاخ دماغ نمرود صعود نمود و فرياد برآورد كه يا ابراهيم از آتش بدين عظمت چگونه خلاصى يافتى خليل الرحمن عليه السلام فرمود كه اين عطيهء عظمى از فضل ايزد تعالى است نمرود گفت توانى كه بنزديك ما آئى جواب داد آرى و فى الحال برخاسته و قدم بر اخگر نهاده نزد نمرود رفت و آنمردود را نوبت ديگر بعبادت ملك اكبر دعوت نمود نمرود گفت ايمان آوردن من متعذر است اما جهة پروردگار تو قربانى عظيم ميكنم خليل الرحمن صلوات اللّه عليه فرمود كه اگر تو بوحدانيت الهى اعتراف ننمائى قربانى كه كنى بعز اجابت اقتران نخواهد يافت و نمرود بر امضاء آن نيت مصر بوده چهارپاى بسيار كه از آن جمله چهار هزار گاو بود قربان نمود گفتار در بيان صعود نمرود و كيفيت هلاك آن مردود چون كمال اقتدار حضرت پروردگار چند بار در قضيهء ابراهيم عليه التسليم مشاهده نمرود گشت به خيال قتال يا رؤيت جمال ملك متعال داعيه كرد كه به آسمان رود بنابرآن منارهء در غايت رفعت ساخته و بر آنجا رفته آسمانرا همچنانكه از روى زمين ميديد به نظر درآورد و شرمسار از آن منار پائين آمده و مناره افتاده آوازى هايل به گوش اهالى