غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

47

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

بابل رسيد چنانچه بيهوش گشتند و بعد از افاقت تبليل در السنهء ايشان پديد آمد بنابر آن بلده را بابل گفتند باوجود اينحال نمرود نكبت مآل متنبه نشد و به خيال رفتن به آسمان فرمان داد تا چهار كركس بچه را پروردند و چون كركسان بزرگ شدند صندوقى كه گنجايش دو كس داشت و بر دو در مشتمل بود ترتيب دادند و روزى چند طعمهء كركسان را باز گرفت و با يكى از خواص در صندوق نشست و چهار قطعهء گوشت بر چهار گوشه صندوق تعبيه كرد در هر پايه‌اش يكى از نسور مذكور را بربست و كركسان قطعات گوشت را بر زبر سر ديده صندوق را برداشتند و به قوت هرچه تمامتر بجانب علو پرواز نمودند و بعد از سه شبانه‌روز كه بالا پريدند نمرود به طرف آسمان نگريست فلك را همچنان ديد كه از روى زمين ميديد و سوى زمين نگاه كرده غير از ظلمت چيزى بچشمش درنيامد لاجرم توهم نموده با جليس خود گفت كه گوشت‌ها بجانب اسفل بياويزد آنشخص به موجب فرموده عمل كرده كركسان بازگشتند و نمرود در غايت انفعال از آسمان به زمين رسيد بعضى از ارباب اخبار آورده‌اند كه نمرود بعد ازين واقعه از ابراهيم عليه السلام استدعاء حرب نمود و خليل الرحمن اين التماس را بعز قبول مقرون گردانيده در روز موعود با سپاه بسيار بصحرا شتافت و ابراهيم تنها در برابرش بايستاد و نمرود و جنود نامعدود او از كمال تهور آنحضرت متحير شده ناگاه بفرمان الهى لشگر پشه در رسيد و سر و روى نمروديان را گزيدن گرفت چنان كه مجموع منهزم شدند و چون نمرود متعجب و مبهوت بقصر خويش درآمد پشهء در غايت حقارت لبش را بگزيد بعد از آن بدماغش بالا رفته آنجا منزل گزيد و طايفهء برآنند كه اين قضيه پيش از صعود نمرود و بعد از مخلص ابراهيم از آتش دست داد و در تاريخ طبرى مسطور است كه پس از قضيه رفتن نمرود به جانب آسمان و هجرت خليل الرحمن از بابل حق سبحانه و تعالى فرشتهء را فرستاد مصور به صورت بشر بنزد نمرود و آن ملك زبان بنصيحت آن مردود گشاده گفت بيش ازين جرأت منماى و بارتكاب معاصى اقدام مفرماى پيغمبر خدايرا عز و علا به آتش افكندى و ازين بلده عذر خواسته بغربت فرستادى و آهنگ آسمان كرده ابواب تعب بر روى خود گشادى ازين اطوار ناپسنديده توبه كن و الا منتقم جبار بضعيف‌ترين مخلوقى ترا هلاك سازد نمرود جواب داد كه من غير از خود إله و پادشاهى ندانم و اگر تو درين سخن كه ميگوئى صادقى پادشاه آسمان را بگوى كه سپاه خود را بفرستد تا با يكديگر حرب نمائيم فرشته گفت لشگر بمعركه حاضر ساز كه جنود ملك اكبر مهياست و نمرود سه روز مهلت خواسته بعد از اجتماع سپاه بسيار بصحرا رفت بروجهيكه مذكور شد از جيوش پشه انهزام يافته پشهء در كاخ دماغ او مأوى گزيد و مغز سرش مىخورد و او را تعذيب مينمود و نمرود مدت چهل سال در غايت مرض و ملال اوقات گذرانيد آنگاه بدوزخ شتافت و مدت سلطنتش بروايت مشهور بين الجمهور چهارصد سال بود و ايضا در تاريخ مذكور مزبور است كه چون نمرود هلاك شد پادشاهى بابل بيكى از اقرباء او نبط نام داشت انتقال نموده و