غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

43

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

معجز اثر ( وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ لِأَبِيهِ آزَرَ ) و ديگر آيات بينات ربانى كه در قصهء خليل الرحمن نازل گشته تائيد اين قول مينمايد و روايت اول مختار علماء مذهب عليهء اماميه است بجهة آنكه نزد ايشان به ثبوت پيوسته كه جميع آبا و اجداد و امهات حضرت خاتم تا آدم متحلى بحليهء ايمان بوده‌اند و باتفاق تمامى علماء آزر كافر از عالم رفته و آنكه ابراهيم عليه التحية و التسليم از وى پدر تعبير ميفرموده منافى اين قول نيست چه در قرآن مجيد امثال اين اطلاق واقعست از جمله در اين آيت كريمه كه ( أَمْ كُنْتُمْ شُهَداءَ إِذْ حَضَرَ يَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قالَ لِبَنِيهِ ما تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدِي قالُوا نَعْبُدُ إِلهَكَ وَ إِلهَ آبائِكَ إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ إِلهاً واحِداً وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ ) و حال آنكه اسمعيل عم يعقوب بوده نه پدرش و به صحت رسيده كه حضرت مقدس نبوى صلوات اللّه و سلامه عليه در شأن عباس فرموده كه ( عم الرجل صنوابيه ) و در تاريخ طبرى مسطور است كه نام پدر ابراهيم به عربى آزر بوده و بعبرى و پهلوى تارخ و برخى را عقيده آنكه يكى ازين دو اسم لقب او بود و پدر آزر باتفاق مورخان ناخور نام داشت و بروايتى كه حضرت مخدومى استادى ملاذى سيدى سندى جمال الحق و الحقيقة و الدين در كتاب افادت انتساب روضة الاحباب مرقوم رقم بلاغت مآب گردانيده‌اند كه در ميان ناخور و ارفخشد بن سام بن نوح عليه السلام پنج كس واسطه بوده‌اند و بعضى از مورخان كمتر ازين گفته‌اند و چون اسامى آنجماعت مختلف فيه و غير مصحح است قلم شكسته رقم بتحرير آن مبادرت ننمود و مادر ابراهيم ( ع ) بروايتى نونا نام داشت و بقولى اذنبا بنت برير بن فالغ و مولد شريفش بمذهبى بلدهء سوس است از بلاد اهواز و بقول اصح آنحضرت در كوثار يا قريهء بابل تولد نمود و ابراهيم اسمى است عجمى مرادف اب رحيم يعنى پدر مهربان و لقب آنحضرت خليل است و خليل الرحمن و كنيت او ابو الانبيا و ابو محمد و ابو الصفيان است و ابراهيم عليه التحية و التسليم بعد از تولد مدت پانزده سال در غارى يا سردابهء كه مادرش ازو هم نمرود جهة او مرتب گردانيده بود بسر برد و چون از موضع اختفا بيرون خراميد در سن شانزده سالگى يا بيست و هفت سالگى نمرود و متابعانش را بملت حنيف دعوت فرمود و بر آنحضرت دو صحيفه كه محتوى بر حكمت و موعظت بود نازل گشت و چون كفار آن پيغمبر بزرگوار را در منجنيق نهاده به آتش انداختند و نيران به روى گل و ريحان شد پس از انقضاى سه روز يا هفت روز بالتماس نمرود از آن مكان بيرون آمده در سن سى و هشت سالگى از بابل هجرت فرمود و در هشتاد سالگى بسنت ختان كه قبل از آن معهود نبود قيام نموده در صد و پنجاه سالگى سفيدى در محاسن مباركش پديد آمد و حال آنكه پيش از آن بياض در لحيه افراد انسان ظاهر نگشته بود بنابرآن ابراهيم عليه السلام اظهار اضطراب كرده حقيقت آنحالت از بارگاه احديت سؤال نمود خطاب آمد كه اى ابراهيم اين وقاريست كه به تو ارزانى داشته‌ايم و آنحضرت مسرور شده گفت ( اللهم زدنى وقارا ) و ابراهيم اول پيغمبريست كه در راه خداوندى هجرت فرمود و اول كسى را كه روز جزا حله خواهند پوشانيد او خواهد بود قتال بشمشير و قسمت غنيمت و گستردن سفرهء ضيافت